مبحث

گذر گاه عافیت

مبحث

گذر گاه عافیت

افراد موفق پیش از صرف صبحانه چه می‌کنند؟

افراد موفق پیش از صرف صبحانه چه می‌کنند؟

صبح زمان خوبی برای انجام بسیاری از امور است، زمانی که دیگران مزاحمت و وقفه کمتری بین کارهایی ما ایجاد می‌کنند و می‌توانیم با راحتی بیشتری به انجام امور خود بپردازیم.

زومیت: صبح زمان خوبی برای انجام بسیاری از امور است، زمانی که دیگران مزاحمت و وقفه کمتری بین کارهایی ما ایجاد می‌کنند و می‌توانیم با راحتی بیشتری به انجام امور خود بپردازیم. از این گذشته بعد از سپری کردن خواب شب، منبع انرژی‌مان به خوبی پر و پیمان می‌شود و بدین ترتیب انجام اموری چون تصمیم‌گیری‌های استراتژیک و مهم زندگی و یا حتی پرداختن به ورزش می‌تواند گزینه‌ای خوبی باشد. اما اگر ایده‌های بزرگی در سر دارید، چگونه می‌توان از این فرصت طلایی برای نیل به اهداف و آرمان‌ها بهره شایسته و بایسته را برد؟ برای کسب اطلاع بیشتر در این مورد، با ما همراه باشید

1. حساب زمان را داشته باشید

یکی از مهم‌ترین بخش‌ها در مدیریت زمان آن است که به خوبی اطلاع داشته باشیم که چگونه زمان خویش را صرف می‌کنیم. برای مثال اگر قصد گرفتن رژیم لاغری دارید، توصیه می‌شود تا مواد غذایی مصرفی را در جایی یادداشت نمایید. برای مدیریت زمان نیز می‌توان از همین تکنیک کمک گرفت. بهتر آن است تا نحوه‌ی صَرف زمان در شبانه روز را در جایی یادداشت نماییم. برای همین، استفاده از یک فایل صفحهِ گسترده (Excel) و یا واژه پرداز (Word) توصیه می‌شود. اگر نمی‌خواهید خیلی خود را درگیر فناوری کنید قلم و کاغذ بهترین گزینه پیش روی شماست.

مادامی که مشغول بررسی وضعیت صبحگاهی خود هستید، آن‌را در طول هفته ارزیابی نمایید. دلیل این موضوع چیست؟ حقیقت آن است که چاره و برهان قاطع دودلی‌های صبح را می‌توان در ساعات دیگری از روز یافت. شاید حِس کسالت صبح که به دلیل بیدار ماندن تا دیروقت است، موجب تقویت تنبلی در شما شود و به همین خاطر به تلویزیون رجوع کنید. اما اگر می‌خواهید زمان بیشتری را برای اُمور مهم زندگی‌تان صرف کنید، می‌توانید برنامه‌های صبحگاهی تلویزیون را ضبط کرده و در ساعات دیگری آن‌ها را ملاحظه نمایید. به خصوص زمانی که بر روی تردمیل مشغول ورزش و عرق ریختن هستید، زمان مناسبی برای این کار است.

نکته دیگر آنکه، ممکن است دست به برنامه‌ریزی‌تان خوب باشد، اما در زمان اجرای آن‌ها موتورتان آن طور که باید و شاید خوب کار نکند! شاید هم این ایده در ذهنتان است که پیش از رئیستان به محل کار برسید، به همین خاطر ساعات ارزشمندی از صبح را در ترافیک صبحگاهی تلف خواهید کرد. پس بهتر است در ابتدا اولویت‌هایتان را شناسایی کرده و قورباغه های بزرگ‌تر، بدبوتر و زشت‌تر را اول از همه قورت بدهید!


2. صبح ایده آل خود را تصویر کنید

پس از آنکه نحوه‌ی سپری کردن صبحگاه خود را دریافتید، از خود بپرسید که یک صبح ایده آل چگونه خواهد بود. شخصاً سعی می‌کنم تصمیم گیری‌های مهم زندگی را با شکم پر انجام دهم. به همین خاطر معتقدم پس از صرف صبحانه زمان مناسبی را در اختیار خواهید داشت تا به اهداف بلند مدتتان بیاندیشید. برخی از این اهداف عبارتند از:
اهداف کلی برای توسعه شخصی:

 از کتب مقدس کمک بگیرید: کتب مقدس حاوی نکات ظریفی پیرامون ماهیت انسانی و تاریخچه ای از رفتارهای بشر است. اگر به کتاب مقدس دین خویش رجوع کنید، می‌توانید با نگاهی عمیق‌تر، به آرامش روحی نائل آیید.

برای اهداف بزرگ آموزش ببینید: فرض کنید برای یک دوی ماراتُن، دوچرخه سواری کوهستان یا هر مسابقه ورزشی سفت و سخت دیگری خود را آماده می‌کنید، برای نیل به موفقیت در چنین مسابقاتی لازم است تا علاوه بر آمادگی‌های جسمی، روح و روان خویش را نیز آماده سازید.

با فرزندانتان کارهای هنری انجام دهید: هیچ لزومی ندارد که صبح را مانند قهرمان‌های ملی ورزش کنید یا مانند نوابغ به درس و مشق و تحصیل بپردازید، می‌توانید از لحظات خویش لذت برده و با فرزندان دلبندتان به شادی و بازی و حتی کارهای هنری بپردازید.

اهداف کلی برای رشد و تعالی حرفه‌ای:

استراتژی: در عصر امروز که همه با هم در ارتباط تنگاتنگ هستند و به ناچار از آن به عصر ارتباطات یاد می‌شود، گاه و بیگاه آدمی از این موضوع می‌نالد که زمان کافی برای اندیشیدن را در اختیار ندارد. و اینجاست که صبح می‌تواند به عنوان فرصتی مغتنم برای اندیشیدن پیرامون آینده کاری و سازمانی مورد استفاده باشد.

از مقالات چاپ شده در ژورنال‌های حرفه‌ای غافل نشوید: می‌توانید تنها با مطالعه ماحصل تجربیات، تحقیقات و اندیشه‌های سایرین به دیدگاه‌های ارزشمندی نائل آیید.

در دوره‌ها و کلاس‌های آنلاین شرکت کنید: اگر مایلید تا در آینده فرصت‌های بهتر شغلی نصیبتان شود، بهتر است از هم‌اکنون خود را آماده کرده و با شرکت در دوره‌های آموزشی آنلاین بر میزان توانایی‌های فردی‌تان بیافزایید.



3. شرایط مورد نظر خود را فراهم کنید:

چگونه می‌توانید از ایده‌هایی که در سر دارید، نتایج حقیقی در زندگی‌تان بگیرید؟ اگر صبح‌تان را با فعالیت‌های مهم پر کنید، به خصوص فعالیت‌هایی که بیشتر از سایر امور نیازمند توجه و دقت ذهنِ آزادتان است، بهتر است جدول برنامه‌ریزی صبحگاهی مناسبی برای خود تنظیم و تعریف نمایید. اینکه چه زمانی باید به امور مربوطه پرداخت، به بیرون رفت یا اینکه حتی بخوابید و جذب انرژی نمایید. راستی، فرقی نمی‌کند برای بیدار شدن از چه چیزی استفاده می‌کنید، ساعت شماطه دار مادربزرگ یا برنامه ساعت بیدارباش گوشی هوشمند عزیزتان، همه خوب هستند و مهم آن است که برخیزید!


4. عادت‌های خوب برای خودتان بسازید:

این مرحله را می‌توان یکی از مهم‌ترین گام‌ها در نیل به موفقیت دانست. تبدیل میل به اراده، همانا نیازمند قوت قلب و نیروی درونی بالایی است. اگر می‌خواهید تا برای نیل به میل و آرزوهایتان از عادات خوبی بهره ببرید بهتر است راهکارهای ذیل را مد نظر داشته باشید:

شروع با متانت: شاعر پارسی گوی خوب گفته که: «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود…» با استعانت به همین موضوع برنامه‌تان را با آرامی و ملایمت خاصی شروع کنید. مثلاً چند روز اول، تنها ۱۵ دقیقه زودتر از خواب برخیزید و به مرور بر این زمان بیافزایید.

میزان موجودی انرژی‌تان را مدیریت کنید: همان‌طور که ترک عادت سخت است، عادت کردن به یک روند جدید نیز دشوار و زمان‌بر است. پس بهتر است همه انرژی‌تان را یکباره مصروف نکرده و با مدیریت احساسات و هیجانات فردی، از آن بهترین استفاده را ببرید تا نهایتاً به موفقیت نائل آیید.

عادات جدید را پله پله کسب کنید: شکل دادن عادتی جدید زمان می‌برد، پس در این مدت به خودتان برسید؛ خوب و به اندازه بخورید و از مصاحبت افراد خوش‌فکر و مثبت نگر لذت ببرید و خود را هرچه بیشتر برای نیل به آرمان‌هایتان مهیا کنید.

پیشرفت‌های خود را ثبت کنید: حداقل سعی کنید میزان پیشرفت سی روز اول خود را یادداشت نمایید. بعد از آن هر زمان که احساس خستگی و دل‌زدگی کردید، می‌توانید با رجوع به این اسناد و شواهد، نیروی درونی از دست رفته خویش را بیش از پیش تقویت کرده و حس مبارزه طلبی را در خود سرزنده و قبراق نگه دارید.

به خودتان جایزه بدهید: همان‌طور که بچه‌ها پس از یک کار خوب با گرفتن جایزه تشویق به تکرار آن می‌شوند. کودک درون ما نیز گاه و بیگاه به جایزه نیاز دارد. یک بلیط کنسرت، غذای مورد علاقه‌ای که مدت‌هاست میل نکرده‌اید، یک بستنی حسابی یا هر چیز دیگری که دوست دارید. بدین ترتیب می‌توانید با تقویت روحی و روانی خویش، در راه نیل به آرمان‌ها از پا نیفتاده و همچنان توفنده و محکم بتازید. البته یادتان نرود که در جایزه دادن افراط نکرده و لذت آن را از بین نبرید.


5. گاهی موتورتان را تنظیم کنید:

چطور است که هر از گاهی موتور دقیق خودرو از روند و روالی که باید کار کند، خارج گردیده و نیازمند باز تنظیم است، ما نیز نیاز داریم تا در برابر تغییرات زندگی این فرصت را بیابیم تا با باز تعریف اهداف، رویکردهای خود را نیز بررسی کنیم. اینجاست که وقت طلایی صبحگاهان به دادمان می‌رسد و ما را در این مسیر یاری می‌رساند.

هر صبح، فرصت تازه‌ای را به ما ارزانی می‌دارد تا از آن بهره مناسب را ببریم و خود را بیش از پیش به اهداف عالیه مان نزدیک کنیم. واقعیت آن است که پتانسیل بالقوه‌ای که در ساعات ارزشمند پیش از صرف صبحانه وجود دارد را می‌توان با برنامه‌ریزی درست و همت پولادین به طور احسن به بالقوه تبدیل کرده و از نتایج و برکات ارزشمند آن بهره برد. این ساعات همان زمان‌هایی است که در ضرب‌المثل ما ایرانی‌ها با عنوان «وقت طلاست» از آن یاد می‌شود. پس قدر آن را دانسته و بیهوده به خمودگی و خواب تلف اش نکنیم.

از این پس با صبحتان چه می‌کنید؟ این سؤال مهمی است که نباید اجرای آن را به صبح‌های فردا و فرداهای نرسیده موکول نمایید. این نکته را در ذهن داشته باشید که اگر بتوانید صبحتان را متحول نمایید، مسلماً تمامی زندگی‌تان متحول خواهد شد

چند میلیون، میلیونر در جهان وجود دارد؟

چند میلیون، میلیونر در جهان وجود دارد؟

مطالعاتی در کانادا صورت گرفته، جهان 11 میلیون میلیونر دارد.

مطالعاتی در کانادا صورت گرفته، جهان 11 میلیون میلیونر دارد.
طبق تحقیقی که از سوی یک گروه فرانسوی در موسسه کیب جمینی به همراه بانک رویال کانادا صورت گرفته، جهان در سال 2011 در حدود 11 میلیون میلیونر به دلار داشته است. جمعیتی که در این تحقیق مورد مطالعه قرار گرفته است، صاحب سرمایه هایی بیش از 1 میلیون دلار اعم از کلکسیونها و یا کالاهای مصرفی بوده اند که در خارج از محل زندگی آنها واقع شده بود.
بعد از افزایش قابل توجه تعداد میلیونرها در سال 2010(بیش از 8،3%) سیر افزایش تعداد میلیونرها در سال 2011 عدد 0،8% را نشان می دهد که در مجموع 11 میلیون نفر می شود. مجموع دارایی های میلیونرها که مبلغ 42 هزار میلیارد دلار را نشان می دهد، با کاهش 1،7 درصدی روبرو بوده است که گفته می شود این کاهش از آغاز بحران اقتصادی در سال 2008 رقم 19،5% بوده است. بعد از یک دورۀ عادی در سال 2010، به دلیل نگرانی از سرایت بحران بدهی های یورو به سایر اقتصادهای جهان، سطح رشد در نوامبر 2011 بدتر شد.
طبق گزارش منتشر شده برای اولین بار منطقۀ آسیا-اقیانوسیه به عنوان منطقه ای اعلام شده است که بیشترین دارایی را در خود جای داده است (3،37 میلیون) و در ردیف بعدی آمریکای شمالی (با 3،35 میلیون) قرار دارد. ایالات متحدۀ آمریکا، ژاپن و آلمان با داشتن 53،3% از دارایی ها، شاهد افزایش اندکی در مقایسه با سال 2010( 53،1%) به لحاظ دارایی بوده اند. این در حالی است که تعداد میلیونرها در برزیل از افزایش قابل توجهی برخوردار بوده است.

 

ژورنال دونت/20 ژوئن 2012
ترجمه: زهرا خدایی

گفت‌و‌گو با عبدالمجید وکیل، مکتشف معدن مس سرچشمه

گفت‌و‌گو با عبدالمجید وکیل، مکتشف معدن مس سرچشمه

«عبدالمجید وکیل» که در دهه ۴۰، ذخایر میلیونی سرچشمه را کشف کرد، در گفت‌و‌گو با کسب و کار به این سوال به همراه دیگر سوالاتی که داشتیم، پاسخ داده است.
از دل این معدن تنها مس نیست که استخراج می‌‌شود، بلکه ده‌ها فلز دیگر را می‌‌توان از آن به دست آورد که به مراتب از مس ارزشمند‌ترند. سرچشمه اینک نه تنها خرج استان کرمان بلکه حتی بخشی از کشور را می‌‌دهد. اما این ذخیره چگونه کشف شد؟ کدام تلاش و از سوی چه کسی، چشمه یکصد هزار تنی را به معدنی چند صد میلیون تنی تبدیل کرد. «عبدالمجید وکیل» که در دهه ۴۰، ذخایر میلیونی سرچشمه را کشف کرد، در گفت‌و‌گو با کسب و کار به این سوال به همراه دیگر سوالاتی که داشتیم، پاسخ داده است. 

شما حدود ۴۵ سال پیش یکی از بزرگترین ذخایر بزرگ مس دنیا را کشف کردید. می‌‌خواهم بدانم مکتشف معدن مس سرچشمه در کجا متولد شده و کودکی خود را چگونه گذرانده است.
اصالت من خوزستانی است. در حقیقت در اهواز متولد شدم و خانواده‌ام هم اهوازی هستند. تحصیلاتم را تا ششم دبیرستان در این شهر تمام کردم و مدرک ششم ریاضی در آنجا گرفتم. در سال ۳۴ به تهران آمدم، در کنکور شرکت کردم و در دانشکده فنی دانشگاه تهران قبولی شدم. آن موقع در ایران دانشگاه فقط دانشگاه تهران بود. یک دانشگاه در شیراز هم البته بود که آن دانشکده پزشکی بود. آن زمان مثل الان نبود بالای یک میلیون در سال دانشجو داشته باشیم. تعداد افرادی که به دانشگاه راه پیدا می‌‌کردند بسیار ناچیز بود. خلاصه پس از قبولی در دانشگاه رشته مهندسی استخراج معادن را انتخاب کردم و در این رشته مشغول تحصیل شدم. به خاطر اتفاقی که برای خانواده‌ام در خوزستان افتاده بود وقفه‌ای افتاد و یک تا یک سال و نیم از درس عقب افتادم‌ ولی به هر حال سال ۴۰ فارغ‌التحصیل شدم. 

چرا معدن را انتخاب کردید؟
سال اول در آن موقع رشته عمومی بود. از سال دوم تخصصی می‌شد. به معدن رفتم چون علاقه داشتم به رشته‌ای بروم که کارش معلوم و مشخص شده نباشد. مثلا در پزشکی معلوم است که شما جراحی کرده و شکم پاره می‌کنید و دوا می‌دهید‌(با خنده). معدن رشته‌ای است که مشخص نیست شما چقدر به هدفی که دنبالش هستید می‌رسید. معلوم نیست معدنی را که پیدا می‌کنید و توسعه می‌‌دهید، به چه جایی می‌رسد. اتفاقا شاید هم روی همین عقیده و ایده که در وجود من بود تقریبا بیشتر معادنی را که پیدا کردم ذخایرش میلیاردی بوده است. 

آن طور که شنیده‌ایم قبل از انقلاب گروه برادران رضایی که شما با پشتوانه مالی این گروه سرچشمه را کشف کرده‌اید، در استخراج معادن برای خود تشکیلات وسیعی داشته‌اند شما هم بعد از فارغ‌التحصیلی به این گروه پیوستید. چه شد که جذب برادران رضایی شدید؟ قبل از فارغ‌التحصیلی هر سال، سه ماه تابستان‌ را می‌رفتیم کارآموزی. دوره اول کارآموزی من در معادن زغال هجدک کرمان و شمشک تهران بود. درس‌هایی را که خوانده بودیم عملا آنجا می‌دیدیم و گزارش می‌دادیم و خود گزارش کارآموزی‌مان برای رشته معدن با ضریب چهار نمره داشت. یعنی معلوم بود که دانشجویی که آنجا رفته چیزی از آن معدن فهمیده و گزارش داده. تازه ما می‌نوشتیم و خط می‌زدیم که فلان جا، فلان قسمت کار اشتباهی انجام شده و اصلاح کنید. اتفاقا در معادن زغال شمشک گزارشی نوشته بودیم و نسبت به احتمال انفجار آنجا هشدار دادیم. چند ماه بعد در آنجا انفجاری رخ داد و ۲۴ نفر کشته شدند. مرحوم مهندس نصراله محمودی که استاد ما بودند گزارش‌های ما را برای مقامات بردند و گفتند دو، سه تا از دانشجویان ما به رئیس معدن کپی گزارش‌شان را هم داده بودند که در اینجا کارگرها دقت نمی‌کنند و می‌روند در قسمت‌هایی که گازها جمع می‌شود، سیگار می‌‌کشند. این سیگار کشیدن‌های بی‌موقع باعث شد جان‌شان گرفته شود. می‌‌خواهم بگویم واقعا کارآموزی می‌‌کردیم و شوق و اشتیاق یاد گرفتن در محیط کار را داشتیم.
تابستان سال بعد شرکت‌های معدنی و همچنین کارخانه‌های صنعتی اعلام کرده بودند که معادن کرومیتی در جنوب کرمان به نام معادن اسفندقه که تقاضای کارآموزی کرده است. بروبچه‌های معدنی ما هیچ کدام حاضر نشدند بروند ولی من گفتم می‌روم. آنها گفتند آنجا بد آب و هواست. من خودم جنوبی‌ام و سرما و گرما اذیتم نمی‌کند و می‌توانم به خصوص گرما را تحمل کنم. سالی که رفتم برای کارآموزی یک روز و نصفی در اتوبوس بودم تا رسیدم به
سنگ مس وقتی اکسیده‌ می‌شود به رنگ آبی و سبز درمی‌آید. در آن روستا چون این رنگ‌ها را دیده بودند اسم چاه را چاه فیروزه گذاشته بودند. وقتی به سرچشمه رسیدم با آن دیدی که همیشه به دنبال چیزهای بزرگتر بودم، دیدم دو تپه به فاصله دو، سه کیلومتر است که همه تقریبا علامت‌های سبزی می‌زند. ترکیبات اکسید مس در سطح توده باتولیت بود
کرمان. از کرمان هم دو روز در اتاقی به نام هتل اخوان که شبیه کاروانسرا بود اقامت داشتم تا بالاخره سوار کامیون‌هایی که از معدن سنگ می‌بردند شدم. شش صبح راه افتادم و پنج بعدازظهر رسیدم معدن. می‌خواهم این را بگویم که سرم درد می‌کرد برای این جور جاها. دانشجویان دیگر بچه‌های تهرانی یا شمالی بودند اصلا نمی‌توانستند در چنین مکان‌هایی فعالیت داشته باشند. رفتم معدن کرومیت اسفندقه که آن موقع یک انگلیسی هم آنجا بود و کار می‌کرد. با اینکه به عنوان کارآموز رفتم اما این دو، سه ماهه آنچنان کار را قبضه کردم که خود آن انگلیسی تعجب کرده بود. آدمی فوق‌العاده انرژیک بودم و سه، چهار ساعت هم بیشتر نمی‌خوابیدم هنوز هم خوابم کم است. آن موقع سه شیفته هم بودیم. می‌رفتم مثل اجل معلق ساعت سه نصف‌شب سراغ کارگرها که نشسته بودند یا می‌خندیدند یا چرت می‌زدند من هم می‌نشستم کنارشان و شروع می‌کردم به صحبت کردن! آنها با دیدن من جا می‌‌خوردند. از کارآموزی که برگشتم ورقه استخدام را به من نشان دادند که فلانی با حقوق سه هزار تومان به عنوان مهندس معدن در اسفندقه انتخاب شده‌ای در حالی که هنوز درسم تمام نشده بود و دو ماه از آن مانده بود. شرکت اسفندقه مربوط به برادران رضایی بود که از معادن آن منطقه کرومیت استخراج می‌‌کرد و مستقیم از بندرعباس به دیگر کشورها می‌‌فرستاد. آن موقع کرومیت در ایران کاربردی نداشت. 

چه شد که سراغ مس رفتید؟
در سال ۴۶-۴۵ قیمت مس به علت اتفاقاتی که در شیلی اتفاق افتاد بالا رفت. شرکت به دنبال این بود که با توجه به افزایش قیمت مس خود در ایران ذخایری را کشف کند. بنده مامور این کار شدم. در تمام ایران گشتیم و چندین نقطه جالب توجه در اطراف سرچشمه و سنقر پیدا کردیم. خیلی جاهای دیگر (نزدیک ۴۰ نقطه) را گشتم. برای ذخیره مس در سرچشمه یک نفر قبلا پروانه اولیه کار را گرفته بود. مقداری هم کار انجام داده و میزان ذخیره را حدود ۱۰۰ هزار تن با عیار یک درصد اعلام کرده بود. با استفاده از اطلاعاتی که داشتیم آمدیم زیر کوه‌های سرچشمه شروع کردیم به حفر تونل‌های اکتشافی و تمام قسمت‌ها را توسعه دادیم. من مدام جستجوگر این بودم که یک چیز بزرگتر و مهم‌تر پیدا کنیم، همین منجر به این شد تونل‌هایی را در سرچشمه حفر کنیم‌ اما تجهیزات ابتدایی ما اجازه نمی‌‌داد به حفر تونل‌های بزرگتری دست بزنیم، به همین خاطر از وزارت اقتصاد وقت که معادن زیر نظرش اداره می‌‌شد تنها دستگاه حفاری‌اش را گرفتیم و حفاری‌های جدیدی انجام دادیم. این حفاری‌ها به ما نشان داد صد میلیون تن سنگ مس در این منطقه وجود دارد که پس از حفاری‌های جدیدتر به ۵۰۰ میلیون تن سنگ مس رسیدیم. 

چه کسی به شما گفت بروید و در آنجا معدن را کشف کنید؟ خودتان رفتید؟
کارشناسان آلمانی و انگلیسی در ایران مطالعاتی انجام داده بودند. نتیجه مطالعات آنها نشان می‌‌داد در کشور ما پتانسیل‌های مسی خوبی وجود دارد. به علت دو رشته کوه زاگرس و البرز و دامنه‌های زاگرس که تا سیستان و بلوچستان کشیده می‌شود و در دامنه‌‌های شمالی و جنوبی ارتفاعات که در حقیقت از زمین بالا آمده است معادن مس زیاد است. با توجه به تحولات بین‌المللی و بالا رفتن قیمت مس و از آن طرف پایین آمدن قیمت نفت که در آن زمان توامان شده بود شرکتی که ما آنجا کار می‌کردیم پیشنهاد داد شما بیایید برنامه‌‌ای بریزید برای اکتشاف مس. چون علاقه‌مندی ما را دیده بودند و می‌دانستند سرمان برای کار معدن درد می‌کند. 

همان شرکت برادران رضایی دیگر؟
بله برادران رضایی. آمدیم تیمی ‌‌درست کردیم و یک لندرور ۱۲ نفره انگلیسی و دو تا استادکار انارکی گرفتیم. این دو استادکار انارکی قبلا با کارشناسان خارجی رفته و ایران را گشته بودند منتها چیزی نمی‌دانستند و فقط جاهایی را که رفته و گشته بودند یادشان بود. ما با آنها سوار شدیم و نزدیک یک سال تمام ایران را گشتیم. هر جایی هم که می‌رفتیم آنها را روی نقشه یادداشت می‌کردم و به شرکت گزارش می‌‌دادم و آنها پروانه‌اش را می‌گرفتند. بعد با توجه به آنکه ذخیره کجا بود و ما چه امکاناتی داشتیم به آنجا رفته و کارمان را شروع می‌کردیم. بالطبع یکی از جاهایی که رفتیم سرچشمه بود. چون سرچشمه نزدیک معادن اسفندقه و فاریاب است و می‌‌توانستیم تجهیزاتی را از آنجا به این منطقه بیاوریم. در سرچشمه چاهی هست به نام چاه فیروزه که در آن گزارش‌های اولیه هم هست. سنگ مس وقتی اکسیده‌ می‌شود به رنگ آبی و سبز درمی‌آید. در آن روستا چون این رنگ‌ها را دیده بودند اسم چاه را چاه فیروزه گذاشته بودند. وقتی به سرچشمه رسیدم با آن دیدی که همیشه به دنبال چیزهای بزرگتر بودم، دیدم دو تپه به فاصله دو، سه کیلومتر است که همه تقریبا علامت‌های سبزی می‌زند. ترکیبات اکسید مس در سطح توده باتولیت بود(باتولیت توده‌های گنبد مانندی است که از زیر زمین بالا می‌آید). 

سرچشمه آن موقع روستا بود؟
بله، روستایی با ارتفاعی حدود ۲۷۰۰ متر و نزدیک به قله‌‌های وسط زاگرس که در دو طرف هم چشمه‌‌های آب وجود داشت. نام سرچشمه هم به خاطر همین چشمه‌های مختلف است. 

مگر زاگرس تا آنجا ادامه دارد؟
بله. زاگرس از جنوب کرمان می‌رود به سمت سیستان و بلوچستان و به سلسله جبال هندوکش در کوه‌های افغانستان و پاکستان می‌پیوندند. که در حقیت می‌توان گفت البرز و زاگرس به شکلی بعد از آن چین‌خوردگی‌ها در قسمت‌‌های افغانستان به هم می‌رسند. سرچشمه به قول معروف من را گرفت. با توجه به اینکه بودجه به اندازه کافی داشتیم بلافاصله به آنجا رفته و دفتری در رفسنجان مهیا و ۵۰-۴۰ نفر کارگر هم استخدام کردیم. کارهای اولیه را می‌توانستیم با این تجهیزات انجام دهیم. 

روی همان
بله. پایین‌ این تپه‌ها که کنار جوی قرار داشت و آبش تقریبا به رنگ سبز و آبی بود. رنگ این چشمه خود نشانه و شاخص وجود مس در آن سنگ‌ها بود. با حفر تونل کنار دره‌ها می‌خواستم قشر رویی را بشکافم چون می‌دانستم این قسمت‌ها هوازده و اکسیده است. همان طور که عرض کردم در اکتشافات اولیه یکصد میلیون تن سنگ مس کشف کردیم. اکتشافات که ادامه می‌‌یافت سرچشمه روز به روز بزرگتر می‌شد به طوری که ذخیره به نزدیک ۲۰۰ میلیون تن رسیده بود. گروهی که از سازمان ملل در سازمان زمین‌شناسی بودند آمدند آنجا را بازدید کردند و به یکباره سروصدایی در دنیا به پا شد. یادم هست یکی از زمین‌شناسان که نامش در خاطرم نیست به من گفت فلانی اینجا با این پتانسیلی که دارد یکی از بزرگترین معادن دنیا خواهد شد. او گفت اگر در هر جای دیگری تونل بزنید شبیه همین جاست و پرسید که چرا این کار را نکردید؟ گفتم خوب امکانات محدود است و بخش خصوصی است. آن موقع‌ها هم طوری نبود که دولت کمک کند یا بانک‌ها بابت کار صنعتی وام صنعتی بدهند. به هر حال این پروژه در حدی شد که ذخیره مس آن به بالای ۵۰۰ میلیون تن رسید. دستگاه‌‌‌های حفاری و امکانات بیشتری آوردیم و دیدیم که این کار، کار ما نیست. یعنی اشل کار بزرگ‌تر از شرکت ماست به خصوص اینکه از اول برادران رضایی به من گفتند ما دنبال معدنی می‌گردیم که ۱۳-۱۲ میلیون تن ذخیره داشته باشد. آن موقع مس برای تسلیحات و وسایل نظامی ‌‌استفاده می‌‌شد و ذخایر ما به اندازه‌ای نبود که برای کابل و این چیزها استفاده شود که در حقیقت مصرف اصلی‌اش است‌ ولی خب ما که اینجا را پیدا کردیم کمیت بالا زد. بعد که کارشناسان خارجی آمدند، گفتند که این معدن بزرگ است و باید دستگاه‌های مختلف گذاشته شود و کنسانتره شود، تغلیظ شود، ذوب شود، الکترولیز شود، بعد هم مس مثلا حدود نود و چند درصد است که بعد هم باید تصفیه الکتریکی شود و الکترولیز و آند و کاتد و بالاخره ذوب شود و از ذوب شده‌اش ورقه‌های مس ناخالص درست شود و بعد در حوضچه‌های الکترولیز گذاشته شود و مس کاتد که مس خالص ۹۹ درصد است تهیه شود که آن مس آن موقع قابل فروش در بازار بود. 

به شما که آن موقع ذخیره ۵۰۰ میلیونی کشف کردید، چه چیزی دادند؟
آن موقع قانون معادن می‌گفت کسی که یک معدن را کشف کرد یک درصد سنگ خود معدن حق‌الکشف کاشف است. 

تا آخر عمر؟
تا آخر عمر. به همین خاطر معروف شدم به آقای یک درصد؛‌ اما این یک درصد دوامی ‌‌نداشت چرا که به یکباره معدن مس سرچشمه ملی اعلام شد و دولت این معدن را به نام خود کرد و آن را از شرکت برادران رضایی گرفت. 

یک درصد شما چه شد؟
به بنده هم حدود ۵۰۰ هزار تومان دادند که با آن توانستم خانه‌ای در تهران بخرم! به شرکت رضایی‌ها هم ۵۴-۵۳ میلیون پول و چند امتیاز دادند. یکی امتیاز احداث کارخانه هپکو. دیگری هم کارخانه سیمان شمال یکی هم معدن شاه کوه اصفهان. 

آخرین باری که سرچشمه رفتید کی بود؟
سال ۸۳ بود. مدیر‌عامل وقت شرکت مس گفتند سمیناری داریم شما بیایید خاطرات‌تان را بگویید. 

بعد از چند سال به سرچشمه می‌رفتید؟
خوب حساب کنید از ۵۳ تا ۸۳ می‌شود ۳۰ سال. 

چرا معدنی را که خودتان کشف کرده بودید ۳۰ سال بی‌خیالش شدید؟
من بی‌خیال نشدم. 

یعنی دلتان نمی‌خواست به آنجا بروید.
دلم می‌خواست بروم اولا هشت سالش جنگ بود و بعد هم که به هر حال ما نمی‌توانستیم سر خود برویم باید آنهایی که بودند دعوتمان می‌کردند. 

می‌خواهم بدانم شما به عنوان مکتشف سرچشمه و خیلی از معادن دیگر، این روزهای‌تان چطور می‌گذرد؟
من این روزها حالت مشاور را دارم. بعضی جاها کسانی که کار دارند به دلیل اینکه من پایه ارشد نظام مهندسی معدن هستم از معادن مختلفی زنگ می‌زنند و به عنوان مشاور می‌روم معدن را می‌بینم و قراری با هم می‌گذاریم و حق‌الزحمه‌ای به من می‌دهند. گزارشی برای‌شان می‌نویسم و خودم هم با توجه به تجربه‌ای که پیدا کرده‌ام به آنها توصیه‌ام این است که هیچ وقت معدن بزرگی پیدا نکنید یا کاری را که دارید به یکباره توسعه ندهید. چون متاسفانه در ایران وقتی کار بزرگ می‌‌شود هزاران خواهان پیدا می‌‌کند و اجازه نمی‌‌دهند به راحتی کارتان را جلو ببرید و تشویق هم نمی‌کنند. این روزها هر صنعتگر یا معدنکاری را که می‌بینم می‌گوید خوشا به سعادت‌تان که شما الان کاری در اختیار ندارید! کارآفرین و تولید کننده در حال حاضر نه احترامی ‌‌دارد و نه پشتوانه‌ای. 

به غیر از سرچشمه چه معادن دیگری را کشف کردید؟
شرکت مترو برای ایستگاه‌هایش سنگ می‌خواست که معادن کلاردشت را در سال ۶۸ پیدا کردم. همین سنگ‌های گرانیتی صورتی رنگ در ایستگاه‌های مترو مربوط به این معدن است. صدها میلیارد سنگ گرانیت دارد نه فقط یک میلیارد و دو میلیارد بلکه تمام ارتفاعات علم‌کوه، گرانیت است. معدن دیگری طرف اریجان پیدا کردم که مترو با تامین اجتماعی دعوا کرد و تامین اجتماعی هم آمد معدن را گرفت. بعد هم نتوانست با روستایی‌ها کار کند، تعطیل کردند که الان دوباره ‌فرستاده‌اند دنبال ما که بیایید می‌‌خواهیم دوباره این معدن را راه‌اندازی کنیم. یک معدن دیگر در جاده چالوس پیدا کردم که همین سنگ سبز که در دیواره شومینه می‌بینید مال آن معدن است که چندین میلیارد سنگ دارد. 

پروانه این معدن به نام خودتان است؟
بله پروانه این را دیگر برای خودم گرفتم‌(برای اولین بار). شومینه پشت سرتان را هم با سنگ‌های نمونه که آوردیم ساختیم. این معدن هم به محض اینکه سروصدایش بلند شد محیط‌ زیست و منابع طبیعی پیدا شدند و جلوی آن را گرفتند.

مهارت‌های کلامی و غیرکلامی در ابراز وجود

مهارت‌های کلامی و غیرکلامی در ابراز وجود

خیلی وقت‌ها احساس می‌کند وقتی در جمع کلاس، دوستان، همکاران و حتی اعضای قوم و خویش، از خودش می‌گوید و دیدگاهش را مطرح می‌کند، دیگران با تعجب نگاهش می‌کنند.
خیلی وقت‌ها احساس می‌کند وقتی در جمع کلاس، دوستان، همکاران و حتی اعضای قوم و خویش، از خودش می‌گوید و دیدگاهش را مطرح می‌کند، دیگران با تعجب نگاهش می‌کنند.
 

برخی اخم‌ها را درهم می‌کشند و چشم‌غره می‌روند. عده کمی هم تحسین می‌کنند، واقعیت این است که عادت به تحمل ابراز وجود از سوی دیگران در فرهنگ ما قوی نیست و در بسیاری موارد منجر به سرکوب این رفتارها می‌شود.

این در حالی است که ابراز وجود با عرض‌اندام، پزدادن و به رخ‌کشیدن برتری‌های شخصی تفاوت دارد و می‌توان از آن به هنری موثر در ارتباطات میان‌فردی یاد کرد.

به همین دلیل این مهارت ارتباطی، ابزارهای کلامی و غیرکلامی خاصی دارد که در بسیاری از نظام‌های آموزشی غیررسمی به کودکان و نوجوانان آموزش داده می‌شود. در زیر به برخی از این مهارت‌ها اشاره شده است.

ـ در بیان احساسات خود از ضمیر «من» استفاده کنید. مثلا بگویید «من با نظر شما موافق نیستم».

ـ در بیان کلامی خود طرف مقابل را به طور کلی زیر سوال نبرید. مثلا نگویید «هیچ وقت وظایفت را درست انجام نمی‌دهی».

ـ همان‌طور که احساسات خود را بیان می‌کنید، درخواست‌هایتان را هم بیان کنید. مثلا بگویید «لطفا تلفن همراهتان را خاموش کنید».

ـ یکی از مهارت‌های بسیار مهم کلامی ابراز وجود، مهارت «نه» گفتن است. باید هر جا لازم است بتوانید قاطعانه بگویید «نه».

ـ سعی کنید شمرده، روشن و قاطع صحبت کنید. صدایتان باید رسا و قاطع باشد تا فرد مقابل احساس ضعف در شما نکند.

مهارت‌های غیرکلامی

ـ ژست بدن شما باید به گونه‌ای باشد که اثر روانی محتوای کلام شما را تقویت کند. مثلا وقتی ابراز وجود می‌کنید بهتر است بایستید، چشم در چشم طرف مقابل داشته باشید و از حرکات دستتان هم کمک بگیرید.

ـ اگر فرد مقابل نشسته است، بهتر است در این شرایط شما بایستید تا تاثیر روانی اطمینان‌بخش‌تری را در خود حس کنید و همین تاثیر را به طرف مقابل هم منتقل کنید.

ـ سعی کنید در زمان القای فکرتان به طرف مقابل‌تان لبخند بزنید و زمانی که تصمیم خود را به وی اعلام می‌کنید، قاطعانه رفتار کنید و قیافه‌تان هم جدی باشد.

ـ خمیدگی در بدن خود ایجاد نکنید. صاف بایستید تا حس اعتماد به نفستان تقویت شود.(جام جم)

جورجیو آرمانی کیست؟

جورجیو آرمانی کیست؟

جورجیو آرمانی ، متولد پیاسنزای ایتالیا در سال 1934 ، یکی از معروفترین و با نفوذترین طراحان لباس است. او پس از فعالیت مختصری که در پزشکی (تحصیل کردن در دانشگاه میلان) ودر زمینه عکاسی داشت ، تنها بر حسب اتفاق وارد صنعت مد شد .

جورجیو آرمانی ، متولد پیاسنزای ایتالیا در سال 1934 ، یکی از معروفترین و با نفوذترین طراحان لباس است. او پس از فعالیت مختصری که در پزشکی (تحصیل کردن در دانشگاه میلان) ودر زمینه عکاسی داشت ، تنها بر حسب اتفاق وارد صنعت مد شد .
او پس از خدمت نظام وظیفه ، حرفه خود را با یک میزآرایشی ویترینی دریک فروشگاه بزرگ در میلان با نام لاریناسکنت آغازکرد . او بعدا بیان کرد که سبک کلاسیک خود را در طول این دوره و به دنبال سفرهای مکررخود به بریتانیا رشد و توسعه داده است . او می گوید :" انگلستان واقعا مهمترین مرکز الهام بخش بود . زمانی که من درفروشگاه لاریناسکنت مشغول به کار بودم ، دائما برای کسب اعتباردر بازار و دیدن مغازه ها و یاد گرفتن از آنها به لندن سفر می کردیم . من به خاطر دارم تعدادی ژاکت کشباف پشمی زرد رنگ در یک بوتیک کوچک دیدم و آنها را به فروشگاه خودمان آوردم و همه فکر کردند که من دیوانه هستم . این ژاکتهای پشمی زرد مورد استفاده دوک ویندسوربودند و برای مردم متوسط مورد استفاده نبود . این نوع تفکر در مورد این قبیل پوشاک بسیار انگلیسی بود ."
او در سال 1946 ، با داشتن دانشی عمیق درباره پارچه و طراحی ، به عنوان یک طراح در شرکت پوشاک مردانه نینو کروتی هیتمن استخدام شد . جورج آرمانی در سال 1974 اولین برچسب لباس مردانه خود را معرفی کرد و اولین مجموعه لباس زنانه او یک سال بعد ارائه شد .
از سال 1975، آرمانی به سرعت لباس زیر ، لباس شنا ، لوازم جانبی ، ... را با مارک جورجیو آرمانی راه اندازی کرد .
در سال 1981 ، اولین سری فروشگاههای شعبه های پخش و فروش ارزانتر خود ، شلوارهای جین آرمانی و بازار بزرگ آرمنی را افتتاح کرد .آرمانی در سال 2000 بخش جدید گریم و آرایشی را به محصولات خود افزود ، که توسط پت مگراس طرح ریزی می شد . امروزه امپراطوری آرمانی شامل 2000 مرکز فروش جهانی با فروش سالیانه بیشتر از یک بیلیون دلار می باشد. پس از اینکه پلیس پاریس، خیمه های مشکی نمایش او را در سینت سولپایس پاریس، با این ادعا که ساخت و استقرارآنها امن نیست ، ممنوع کرد، آرمانی مجبور شد در مارس 1998 درشهرنیویورک کار خود را به نمایش بگذارد . در این زمان نمایشهای راهرویی او معمولا جمعیت زیادی را به خود جلب می کرد و رابرت دنیرو ، اسپایک لی ، مارک والبرگ، مارتین اسکورسس ، سوفیا لورن و بسیاری دیگر به تماشای آن می آمدند .
با این حال آرمانی ادعا می کند که از مردم معمولی که در خیابانها هستند برای خود الهام می گیرد . او اعتقاد دارد که لباسها باید برای پوشیدن تولید شود ، نه فقط برای نمایش و ترسیم مهارتهایی که او به عنوان یک طراح لباس آموخته است تا لباسهای معاصری را برای زنان تولید کند . لباسهایی با شانه های پهن به مدلی عملی تر ، سودمندتر و انعطاف پذیرتر بدل شده است و مجموعه های آرمانی امروزه زیبا و ظریف هستند .

در سال 2000 فوربز، جورجیو آرمانی را به عنوان موفق ترین طراح در دنیا اعلام کرد. با در آمد شخصی 135 میلیون دلار در سال 1999. در سال 2001 این مجله او را در ریف نوزدهم (بعد از خانواده بولگاری و قبل از پراداس در لیست اعضای جدید مد قرار داد

عادت‌های پرهزینه را بشناسید

یکی از بهترین شیوه‌های کاهش هزینه‌های زندگی، شناخت عادت‌های گران قیمت و حذف یا کاهش آنهاست.اگر شما هم به دور و برتان نگاه کنید و با دقت​،کارهایی را که در طول هفته انجام می‌دهید بررسی نمایید، حتماً متوجه عادت‌های خاصی می‌شوید که می‌توان آنها را تعدیل کرد تا هزینه‌ها منطقی‌تر از قبل شود.

یکی از بهترین شیوه‌های کاهش هزینه‌های زندگی، شناخت عادت‌های گران قیمت و حذف یا کاهش آنهاست.اگر شما هم به دور و برتان نگاه کنید و با دقت​،کارهایی را که در طول هفته انجام می‌دهید بررسی نمایید، حتماً متوجه عادت‌های خاصی می‌شوید که می‌توان آنها را تعدیل کرد تا هزینه‌ها منطقی‌تر از قبل شود.

البته بعضی از این عادت‌ها میان افراد زیادی مشترک است و به همین دلیل می‌توان به صورت جمعی، فکری به حال آنها کرد.

برخی از این رفتارهای گران‌قیمت را به شما معرفی می‌کنیم تا راحت‌تر و زودتر آنها را تعدیل کنید:

•‌ خیلی آسان و در عین حال جذاب است که یک روز بعد از​ظهر همراه با دوستان یا اعضای خانواده‌تان، از خانه خارج شوید و به رستوران مورد علاقه‌تان سری بزنید یا این‌که گوشی تلفن را برداشته و سفارش غذای دلخواهتان را بدهید.

در حالی‌که در این مواقع باید یادتان باشد غذا خوردن بیرون از خانه، با این‌که حس خوبی به شما می‌دهد، ولی هزینه‌هایتان را هم افزایش داده و می‌تواند آخر ماه شما را با مشکل مواجه کند بنابراین این کار را محدود کنید و اجازه ندهید به عادتی همیشگی تبدیل شود. باز هم تاکید می‌کنیم؛ این عادت‌ها را ترک نکنید؛ بلکه فقط تعدیل‌شان کنید.

• وقتی یک ماشین می‌خرید، هزینه‌های زیاد آن از بیمه شروع می‌شود و بعد پول سوخت، پارکینگ، تعمیرات و.... البته هزینه اولیه خرید ماشین هم که مساله دیگری است اغلب افراد حتی نمی‌توانند تصور کنند که یک روز بدون ماشین زندگی‌شان را بگذرانند و در واقع این نوع زندگی برایشان غیرممکن و محال است.

با این حال خوب است بدانید با این‌که ماشین به بخش مهمی از زندگی ما تبدیل شده است، ولی هنوز هم می‌توان بدون آن زندگی کرد بنابراین چنانچه خرید ماشین فعلاً برای شما مقدور نیست یا این‌که باید پول زیادی برای آن کنار بگذارید، بهتر است یک بار دیگر تصمیم‌تان را بررسی کنید.

اینها فقط دو مورد از عادت‌های گران قیمت این دوره بود؛ قدری در برنامه‌های زندگی خود و آشنایانتان دقت کنید، حتما موارد دیگری را هم پیدا خواهید کرد که کاملا قابل بازنگری هستند.(جام جم - ضمیمه چاردیواری)

گفت‌وگو با مبتکر اولین هات‌داگ واقعی در ایران

گفت‌وگو با مبتکر اولین هات‌داگ واقعی در ایران

گروه مشاوران به تدریج به کار شیلا سامان دادند؛ از آرم و لوگوی جدید گرفته تا تغییرات در ساختار شیلا را شکل دادند و به بیانی دیگر، شیلا از همین زمان پوست‌اندازی کرد و به شکل کنونی رسید.

«مجید میری» خالق رستوران های زنجیره ای فست فود شیلا، 37 ساله است و کارشناسی ارشد گیاه پزشکی دارد. وی هم اکنون عضو هیات مدیره رستوران‌های زنجیره‌ای شیلا است و برنامه های جدیدی برای ایجاد یک برند دیگر در صنعت غذا در سر دارد. در کار کشاورزی هم سر رشته دارد و در مزرعه‌های بزرگی کار کرده است، اما به قول خودش چون این طور کارها، ارضایش نکرده و بدلیل این که دوست داشته کنترل کارهایی که انجام می‌دهد را خود در دست داشته باشد، به فکر راه انداختن رستوران افتاده است. از کودکی به غذا و کار کردن در این حوزه علاقه داشته است. وی از شکست نترسیده و مطالعه کتاب‌های روانشناسی و موفقیت، از علاقه‌مندی‌های وی است. سال 72 در اولین سال دانشگاهش، کتاب «به سوی کامیابی» آنتونی رابینز را خوانده و معتقد است این کتاب جرقه‌ای در زندگی‌اش ایجاد کرد و بعد از آن کاملاً از این رو به آن رو شده است. وی اولین تجربه اش در فست فود را سال 1379 در مغازه کوچک 15 متری آغاز کرده است. متن زیر حاصل گپ‌وگفت چند ساعته سایت لقمه با وی است که آن را در ادامه می‌خوانید.
 لطفا رزومه کوتاهی از خود بگویید.من ازکودکی به غذا و کار های مرتبط با آن علاقه داشتم. گرچه قبل از اینکه وارد این حوزه شوم چندین کار دیگر را حتی در زمینه کشاورزی تجربه کردم اما در سال 1379 که تازه  دانشجوی کارشناسی ارشد  شده بودم با سرمایه گذاری شخص دیگری، مغازه فست فود کوچکی به نام «هیلا» که 15 متر بیشتر نبود را روبروی پارک ملت و در برج سایه با سه پرسنل در اختیار گرفتم. تنها رستوران های فست فود زنجیره ای در آن زمان، بوف، هایدا و آیدا بودند.


* کار هیلا را از کجا شروع کردید؟

هیلا را از زن و شوهر جوانی گرفتیم که دیگر از کار کردن در آنجا خسته شده بودند و در یک بعدازظهر دستور پخت تمام غذاهایی که در آنجا سرو می کردند را به من یاد دادند و مغازه را تحویل داده و رفتند.

در آن مغازه کوچک به جز یک دستگاه مایکروویو خانگی، ساندویچ میکر و برخی ابزار الات کوچک آشپزی امکانات و تجهیزات دیگری نبود. همبرگر، رست بیف و غذاهای دیگر را در خانه تهیه می کردیم و به مغازه می‌بردیم.

پس از چند روز که به امور روزمره آن مغازه احاطه پیدا کردم، از آنجایی که همیشه به دنبال اتفاقات و کارهای خاص هستم، پرس‌وجو و جست‌وجویی کردم و متوجه شدم که چیزی که در ایران مرسوم به "هات داگ" است، در دنیا این گونه نیست. عکسی از هات داگ پیدا کردم و سعی کردم هات داگی مثل آن را تهیه کنم.

از جمله نکاتی که به آن توجه کردم سس این ساندویچ بود. در ایران  معمولا سس خردل  به دلیل تندی و طعم خاص آن مصرف زیادی ندارد؛ ما سس خردل تند را با مواد دیگری مثل سس مایونز و ادویه‌جات ترکیب و سس خوش طعمی فراهم نمودیم.

نکته دیگر نان این ساندویچ بود؛ در آن زمان نان مخصوص هات داگ در تهران وجود نداشت بنابراین با نانوایی صحبت کردم تا با سایز خاصی برای‌مان نان مخصوص تولید کند.

نکته سوم که بسیار هم حیاتی بود و در حقیقت برگ برنده این ساندویچ شد، بسته بندی آن بود. برای سرو این هات داگ به دلیل اندازه کوچکش و به این دلیل که باید دیده شود، به دنبال جعبه‌ای مخصوص گشتم، اما در اندازه‌هایی که می‌خواستم پیدا نکردم، بنابراین بسته‌بندی جدیدی ابداع کردم. بزرگ ترین تمایزاتی که این هات داگ مخصوص داشت، اندازه  نان کوچک، بسته بندی خاص آن وظاهر زیبای خود ساندویچ بود وقتی این هات داگ مخصوص را تهیه کردیم، شعاری با عنوان «اولین هات داگ واقعی تهران» را برای آن انتخاب کردیم که بسیار مورد توجه واقع شد.

تبلیغاتم را از روز 16 مرداد 79 با همین شعار بر روی ورق های A4  دست نویس در طبقه همکف برج سایه که مرکز خرید بود و سایر طبقات آن که شرکت های بزرگی حضور داشتند، پخش کردم. در همان روز به کل واحدهای برج، هات داگ رایگان ارسال کردیم. بعد از آن، طی تنها چهار ماهی که از آغاز کارمان می گذشت، فروش آن مغازه کوچک، 4 برابر افزایش یافت. کار بسیار سختی را در آن دوران تجربه کردم به نحوی که در یک ماه 10 کیلو از وزنم کم شد.


* عاقبت هیلا چه شد؟

ما در آنجا 6 مدل هات داگ با سس های مختلف تهیه کرده و می فروختیم. اما بواسطه یکی از ویژگی های شخصیتی من که نمی توانم به کارهای تکراری بپردازم و تجربه کردن کارهای جدید را دوست دارم، پس از 6 ماه کار در آن مغازه و یادگیری تمام مشخصات کاری رستوران در آن اندازه، تصمیم گرفتم که شعبه دوم را در بزرگراه کردستان راه اندازی کنم. در شعبه دوم  هم فضای بیشتری داشتیم و هم به مراتب منو کاملتری قابل ارایه  بود البته هر دو شعبه با مدیریت من فعالیت می کردند.

این پروسه حدود یک سال و نیم طول کشید و بنا به اتفاقاتی از هیلا بیرون آمدم. البته هیچ وقت هم فکر نمی کردم که پس از این همه درس خواندن بخواهم فقط در یک مغازه کوچک که آن هم متعلق به خودم نبود، کار کنم. در همان زمان هم تقریباً درسم در دانشگاه تمام شده بود و با یکی از دوستانم مغازه ای کوچک را در خیابان ولی عصر روبروی خیابان مطهری  اجاره کردیم که آنجا هم دقیقا 15 متر بود. نام این مغازه را «شیلا» گذاشتیم و با شعار «مبتکر اولین هات داگ واقعی تهران» کارمان را آغاز کردیم.


* چطور شد که نام شیلا را انتخاب کردید؟
شیلا، اسمی شاد و بین‌المللی است و مردم به راحتی با آن ارتباط برقرار می‌کنند و تصور من هم این بود که شاید روزی این نام به صورت برندی بین‌المللی مطرح شود. از سویی این نام شباهت زیادی به نام محل فعالیت قبلی من هم داشت و هر دو این موارد دلیل این انتخاب بود.


* کار شیلا چگونه پیش رفت؟ کنار مغازه ما مغازه ساندویچی دیگری بود که می گفت اینجا اصلا مناسب رستوران نیست و ما کلاً روزی 50 هزار تومان بیشتر فروش نداریم و پنج شنبه و جمعه اصلا بازار ندارد. اما من که کار فروش را از مغازه‌های کوچک هیلا یاد گرفته بودم در این مغازه هم خیلی خوب کار می‌کردیم و فروش بسیار خوبی داشتیم. البته یکی از دلایلی که خیلی خوب فروش داشتیم این بود که برخوردمان با مردم بسیار خوب بود. ما در آن زمان در مغازه کوچک مان، لپ تاپ داشتیم و فیش‌های فروش را با همین لپ تاپ صادر و با پرینتر سوزنی چاپ می‌کردیم که بسیار برای مردم جای تعجب داشت. بعد از آن هر ماه قرعه کشی می‌کردیم و کارت اینترنت هدیه می‌دادیم. این نوع فروش، برخورد خوب با مردم و هدیه‌ها بسیار موثر بود و الان پس از 12 سال تجربه کار در رستوران می گویم که از عوامل فروش بالا، اول برخورد خوب، دوم برخورد خوب، سوم برخورد خوب و چهارم غذای خوب است. البته عوامل دیگر مثل تبلیغات هم دخیل است، اما برخورد خوب بسیار موثر است. بنابراین غذای خوب، بسته بندی خوب، برخورد خوب و خدمات جانبی خوب بسیار در فروش ما موثر بود.

چند وقت بعد، مغازه ای دیوار به دیوار ما به نام «آیدا» باز شد و هر کاری که ما انجام می‌دادیم، انجام می‌داد. اما از این حرف‌ها که بگذریم، سر سال وقتی آنها رفتند، ما آن مغازه را هم گرفتیم و شیلا را بزرگ کردیم و طراحی داخلی جدیدی انجام دادیم. از همان زمان‌ها فکر می کردم که دیگر جای من آنجا نیست چون به فکرهدف‌های بزرگتری بودم. شش ماه بعد از اینکه شعبه را بزرگ کردیم، شرکتی ایجاد و ثبت کردم و دفتری نزدیک به همین شعبه اول گرفتم. این پروسه خروج از مغازه خیلی سخت بود، چرا که جایگزین کردن افرادی به جای خودمان در مغازه که بتوانند همان سرویس را به مشتری ارایه کنند برای ما مشکل بود.


 


* هدف تان از ایجاد شرکت و ثبت آن چه بود؟

تصور و هدف ما از ایجاد شرکت این بود که شرکتی برای خدمات و پشتیبانی رستوران راه اندازی کنیم، چون ما هنوز در ایران از این نظر فقیر هستیم؛ اما وقتی با آن مواجه شدیم، آن را خیلی دشوارتر دیدیم.
همان زمان برای ایجاد شعبه به ما مراجعه می کردند، اما عقیده داشتم که باید شعبه دوم را خودمان راه اندازی کنیم شیلا به به همین علت در خیابان ستارخان، شعبه دوم مان را راه انداختیم و از همان به بعد، به فاصله 6 ماه شعبه های دیگرمان را با مشارکت افراد دیگر راه اندازی کردیم.


* زمانی که برای راه اندازی شعب از افراد دیگر استفاده کردید، این ترس را نداشتید که کار محرمانه تان لو برود؛ چرا که شما باید برای هر شعبه بحث آموزش را پی گیری می کردید؟


این پروسه بسیار پیچیده و مشکل است. بطور مثال در آن زمان فقط حدود 15 نفربرای 5 شعبه ما در دفتر مرکزی کار می کردند و من تمام روز برای هماهنگی و کار وقت صرف می کردم. فرآیند بسیار پیچیده ای بود که گذشت.


* زمانی که کار خودتان را در هیلا و بعد در شیلا آغاز کردید، حرف و حدیث هایی هم برای کارتان در بین فامیل و دوستان وجود داشت؟همیشه و در هر حال شما در معرض قضاوت مردم هستید و اگر بخواهید با نگاه همیشگی به این شنیده ها تصمیم گیری کنید به خطا خواهید رفت مطمئن باشید زمانی کاری موفق می شود که اعتقاد کامل به کارتان داشته باشید و با عشق و علاقه کارتان را ادامه دهید. بنابراین چون من همیشه دوست داشتم کنترل کارم در دست خودم باشد، همیشه راه های جدید را تجربه می کنم. من از زمانی که کشاورزی می کردم تا به حال، کلی شکست در زندگی‌ام دارم و از این شکست‌ها بسیار درس گرفتم.




* شیلا از چه زمانی به صورت سیستماتیک عمل کرد؟


در سال 86، ما 9 شعبه داشتیم و متوجه شدم که دیگر نمی توانیم به درستی به جلو حرکت کنیم و در همان زمان بود که به فکر راه اندازی سازمان افتادیم. سازمانی که داشتیم سیستماتیک نبود و به دنبال راه حل با گروه مشاورانی که کارشان برنامه ریزی و مدیریت استراتژیک سازمان‌ها بود و در بازار بسیار موفق بودند قرارداد توتال سیستم بستیم تا ما را در کارهای‌مان راهنمایی کنند.

این وضعیت خوب بود و اتفاقات خوبی در سیستم افتاد، قبل از این زمان گرفتاری‌های ما آغاز شد. وقتی قصد ایجاد یک برند را دارید، هزینه بسیاری صرف خواهد شد که یا باید این هزینه را داشته باشید و یا اینکه باید آن را ایجاد کنید. تفاوت کار در ایران با بقیه کشورها این است که شماری از سدهای محکم بر سر راه یک فرد در این کار وجود دارد و زمانی که فرد نتواند هزینه‌های برندش را بپردازد، بدهی ایجاد خواهد شد.

گروه مشاوران به تدریج به کار ما سامان دادند؛ از آرم و لوگوی جدید گرفته تا تغییرات در ساختار شیلا را شکل دادند و به بیانی دیگر، شیلا پوست‌اندازی کرد و واحدهای مختلف از جمله مالی، آر اند دی، منابع انسانی، فروش و بازاریابی، کنترل کیفی و ... شکل گرفت. برای ایجاد این تغییرات، 2 سال شعبه ای ایجاد نکردیم و در این مدت کارهای مان را سامان دادیم و سرمایه‌گذارهای جدید جذب سازمان شدند.

بعد از 2 سال، شیلای جدید با دکورهای جدید و نیروهای متخصص و آموزش دیده شروع به کار کردند. دستورالعمل هایی نوشته شد که شامل تمام جزییات مربوط به راه اندازی یک فست فود زنجیره‌ای کاملاً بومی است. با این شیوه شیلا پیشرفتی منطقی را پیش گرفت. سال 89 اعلامی مختصرکردیم که شعبه واگذار می‌کنیم که در عرض 6 ماه، 10 شعبه به افرادی که واجد شرایط بودند واگذار کردیم.

تا همان زمان من مدیرعامل شیلا بودم و برای ادامه کارمان شرکایی گرفتیم. بعد از آن اتفاقاتی افتاد که احساس کردم شیلا، دیگر شیلای من نیست و در فروردین ماه سال 90 از مدیرعاملی استعفا دادم، اما هنوز عضو هیات مدیره شیلا هستم.


* دلیل استعفای شما از شیلا چه بود؟

به همان دلایلی که قبلا هم از هیلا بیرون آمدم، چرا که من نمی‌توانم به صورت مدوام فقط به یک نوع کار تکراری بپردازم و زمانی که تقریبا همه ابعاد یک کار را امتحان کردم باید کار جدیدی را آغاز کنم. زمانی است که آدم احساس می‌کند، نبودنش باعث تسهیل در پیشرفت کارها است و وجودش مانعی برای ادامه راه است، این زمان، زمان تغییر است.
نکته دیگر این است که کار باید تحت کنترل خودم باشد و وقتی احساس می کنم که این موقعیت وجود ندارد به جایی می‌روم که بتوانم کاری مفیدتر انجام دهم.


* ترسی از شروع دوباره ندارید؟


به هیچ وجه از شروع دوباره ترس ندارم، چون احساس می کنم همه این اتفاقات تجربه است و اعتقاد دارم که هر اتفاقی که امروز می‌افتد، یک قسمت از مسیر زندگی است و انسان ها در این مسیر، زندگی می کنند. همچنان که در قرآن جمله ‌ی وجود دارد که معنی اش این است: بعضی مواقع آن چیزی که برای شما اتفاق می افتد دقیقا آن چیزی نیست که فکر می‌کنید و در آینده حکمت آن مشخص خواهد شد. البته هر کدام از ما سهمی داریم که باید در مملکت مان کاری انجام دهیم؛ بنابراین من که از همان ابتدا بسیار به غذا و کار غذا علاقه داشتم و حتی در دانشگاه هم توان بورسیه برای ادامه تحصیل در رشته خودم را داشتم ولی به ادامه این مسیر بیشتر علاقمند بودم.

* هم اکنون از کاری که می کنید راضی هستید؟ از موقعیتی که در آن قرار دارید راضی هستید؟
الان بسیار خوشحال هستم و چون به انجام کار مستقل علاقه بسیار داشتم که حتی افت و خیزهای موجود هم مانعی برایم نشد. در این مورد، نمی توانید حتی یک نفر را پیدا کنید که از راه سالم درآمد داشته باشد و روند و جریانی پر افت و خیز در زندگی اش نداشته باشد. در عین حال وقتی سرگذشت زندگی برخی افراد موفق را می خوانم، با خودم می گویم که افت و خیزهای من در برابر آنها چیزی نیست.

من در دو سه سالی که در شیلا خیلی شرایط سخت شده بود یعنی به جایی رسیده بود که تقریباً اکثراطرافیانم نا امید شده بودند بسیار امیدواربودم و ایستادم؛ یعنی زمان‌هایی بود که آن قدر فشار مشکلات شدید بود که امید از بین می‌رفت. سوخت زندگی آدمی امید است و اگر امید نباشد، همه چیز بی معنی می‌شود.


* خواندن کتاب های روانشناسی و موفقیت را توصیه می کنید؟

من اولین کتابی از این نوع که خواندم، «به سوی کامیابی» آنتونی رابینز بود که این کتاب جرقه ای در زندگی من ایجاد کرد که زندگی ام کاملاً از این رو به این رو شد. بنابراین خواندن این نوع کتاب ها حتماً موثر است با در نظر گرفتن این نکته که باید خوب آموخت و بعد عمل کرد و پشتکار داشت و حتما باید در کار صداقت وجود داشته باشد کنند. در کار تجارت باید حواس تان به چهار مورد مهم باشد؛ وارد بودن به دانش حسابداری، داشتن سرمایه، برنامه ریزی و دانستن قانون. در این صورت است که تجارت موفقی خواهید داشت، از طرفی باید فروشنده خوبی باشید و کسی که بتواند بهتر فروش کند، موفق تر است.


* به نظر شما تحصیلات آکادمیک چقدر در موفقیت موثر است؟

به نظر من، فقط گذاراندن یک دوره از تحصیلات آکادمیک خوب است و گذراندن دوره‌های کاربردی تکمیلی لزومی به تحصیل مجدد در دانشگاه ندارد بلکه می‌توان دوره فشرده آن را در موسسات دیگر بیشتر به صورت کارگاهی و عملیاتی گذراند چرا که تا زمانی که تجربه عملی و حرفه ای وجود نداشته باشد، کسی موفق نمی شود. البته اگر تحصیل و تجربه هر کدام در جای درستی اتفاق بیفتد، حتماً به موفقیت منجر می شود.


* بیشتر به کدام رستوران ها می روید؟
فست فودهای خوبی مثل دهکده، پرپروک، آپاچی و رستوران‌هایی مثل بیکس، لوپه تو و ... تعداد آنها واقعا زیاد است!


* آدم شیکمویی بودید؟



بله هنوز هم هستم. البته حواسم به رژیم غذایی خودم هم هست، چرا که وقتی که به یک رستوران می‌روم دوست دارم با اطمینان خاطر متنوع و با اشتها غذا بخورم.

سلطان کرم ایران

سلطان کرم ایران چگونه ثروتمند شد؟

سلطان کرم ایران! این لقبی است که روی خسرو سلجوقی گذاشته‌اند؛مردی که به مفهوم واقعی کیمیاگری می‌کند.
ویوان نیوز: سلطان کرم ایران! این لقبی است که روی خسرو سلجوقی گذاشته‌اند؛ مردی که به مفهوم واقعی کیمیاگری می‌کند. او از زباله‌هایی که ما آن را بی‌ارزش می‌دانیم، طلا به دست آورده و این زباله‌های به ظاهر بی‌ارزش را تبدیل به پول کرده است. سلجوقی تولید کرم پروتئینی می‌کند؛ کرم‌هایی که غذای‌شان همین زباله‌های به ظاهر بی‌مصرف است. این گفت‌و‌گو را که بخوانید، همه چیز دستگیرتان می‌شود.

از کرم‌های زباله خوار برای‌مان بگویید؟
شاید برای‌تان جالب باشد که بیش از ۴۲۰۰ گونه کرم خاکی شناسایی شده که به جز تعداد معدودی، کار بقیه صرفا شخم زدن زمین است؛ آن تعداد معدود هم علاوه بر شخم زدن زمین، پروتئین، ویتامین، آنزیم و... تولید می‌کنند، آن هم از نوع غنی شده و باارزش، البته با تغذیه آشغال و یا به قولی زباله کثیف که اینها را طلا می‌کنند، آن هم چه طلایی! بدون هزینه، سختی و مشقت برای ما!

چه شد که به این موضوع علاقمند شدید؟
در بازدیدی که از یک گاوداری داشتم، با این کرم‌ها آشنا شدم و همانجا به این فکر افتادم که وقتی این کرم فضولات حیوانی می¬خورد، آیا ممکن است زباله هم بخورد؟ سال ۱۳۸۷ بود که تعدادی کرم گرفتم و در منزل با دو سطل این آزمایش را شروع کردم. این کار من با کرم‌ها اوایل صدای اعضای خانواده را هم درآورده بود.

آیا خود را موفق می‌دانید؟
موفقیت یک امر نسبی است و صفر و یکی نیست. من خودم را موفق می‌دانم البته دیگران هم این را می‌گویند ولی موفقیت خود را نسبی می‌دانم و موفقیت خودم را با پول ارزیابی نمی‌کنم بلکه با تعداد افرادی که می‌توانم برای‌شان اشتغال ایجاد کنم، ارزیابی می‌کنم.

در تولیدات خود، روی صادرات هم کار کرده‌اید؟
در خصوص صادرات یک بار اقدام کردیم سفارش ۲۰۰ هزارتن محصول برای مصر و عربستان را هم گرفتیم. تازه باید تاییدیه استاندارد اخذ می‌کردیم و کیفیت محصول توسط خریدار واسط ایتالیایی تایید می‌شد و بر نوع مستندات لازم توافق می‌شد تا روی پاکتها و نحوه بسته‌بندی پیاده شود و... اما دت آخر به خاطر نداشتن محصول به اندازه کافی موفق به این اقدام نشدیم.

درحال حاضر با چه موانعی روبرو هستید؟
ما مشکل فرهنگی داریم، و از این روی باید باورهای مردم در مواردی تغییر کند. طبعا این تغییر فرهنگ هزینه‌بر و زمان‌بر است و یاری دستگاه‌هایی را هم می‌طلبد که امکانات کافی دارند. متاسفانه صدا و سیما و دولت هم در این زمینه خوب همکاری نکرده‌اند.

برای آینده چه برنامه‌ای دارید؟
من به یک چیز فکر می‌کنم، آن هم یک اشتغال پایدار است؛ طبیعی است که اشتغال پایدار از جمله بخش‌های مهم و کلیدی یک اقتصاد سالم است و بهره‌اش هم برای همه شهروندان.

آیا به جز این شغل در زمینه دیگری نیز کار کرده و دست به کارآفرینی و ایجاد اشتغال زده‌اید؟
من دست به کارهای متعددی زده‌ام. شاید باور نکنید اما من بالغ بر ۳۰ صفحه رزومه کاری دارم.

در مورد تبلیغات و معرفی محصولات خود، کاری از پیش برده‌اید؟
من هیچ حمایتی از سوی دولت دریافت نکرده‌ام و هر کاری هم که کرده‌ام، با هزینه شخصی خودم انجام داده‌ام که که البته بسیار هم زیاد بوده.

یک جوان بزرگترین مشکل خود را برای راه‌اندازی کسب خود، سرمایه می‌داند، شما چه توصیه‌ای برای رفع این مشکل دارید؟
چون در کشور ما سرمایه با پول تفاوتش مشخص نشده در اصل باید بگویید جوان ایرانی مشکلش را پول می‌داند نه سرمایه!
پس باید بین پول و سرمایه تفاوت قائل شویم. سرمایه هر فردی یا سازمانی، شهری و کشوری به دو سرمایه معنوی و مالی تقسیم می‌شود که سرمایه مالی متشکل از دو سرمایه پولی و مادی است و در مجموع این سرمایه مالی در کشورهای توسعه یافته کمتر از ۳ درصد است. به عبارت دیگر، آنچه به‌ نام مشکل جوانان ایرانی نامیده می‌شود کمتر از سه درصد است و سرمایه معنوی که خود از چهار سرمایه انسانی، اجتماعی، سازمانی و ارتباطاتی تشکیل شده است در کشورهای توسعه یافته بیش از ۸۴ درصد را تشکیل می‌دهد. مشکل جوانان ایرانی و مردم ایران همین است که نه می‌دانیم این سرمایه‌های چهارگانه چیست؟ و نه می‌توانیم آن توسعه بدهیم؛ به همین خاطر هم هست که روی آن نیز هیچ حسابداری و نظارت و کنترلی هم نداریم.
برای مثال همین شغل پرورش کرم پروتئینی یا همان کرمداری خودمان، باور کنید صرفا با یک مشت کرم و البته با سرمایه معنوی، قابل انجام است.

اگر بخواهید هم اکنون از صفر آغاز کنید، چگونه به دنبال فرصت‌ها خواهید بود؟
قبلا هم از صفر شروع کرده‌ام و فکر کنم تغییر مسیری را بهتر از این مسیری که پیموده‌ام شاید انتخاب نکنم.

کدام مشاغل و فرصت‌ها را با شرایط حال حاضر کشور مناسب می‌دانید؟
با توجه به برآوردی که شده در سال ۲۰۴۵ میلادی ۳ درصد شاغلین دنیا در بخش کشاورزی و ۴ درصد در بخش صنعت و ۹۳ درصد در بخش خدمات خواهند بود. باید بخش خدمات یکی از بخشهای توسعه‌ای مدنظر باشد البته بازهم با توجه به نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات در توسعه دنیا از این زیرساخت نباید غافل شویم و با محدود کردن پهنای باند از سوی یک عده افراد ناتوان و ناآشنا به این فضا موجب شده است تا در این دریای بیکران نتوانیم حرکت کنیم. همچنین با توجه به نرخ بازگشت سرمایه در تحقیق و توسعه که ۳۰۰۰ درصد است در کنار نرخ بازگشت سرمایه در بخش کشاورزی که ۴ تا ۱۲ درصد است یا در صنعت که ۱۰ تا ۲۰ درصد است یا در بخش فناوری پیشرفته که ۴۰ درصد است باید این سه مقوله را در کنار هم دید؛ یعنی اشتغال در بخش خدمات با زیرساخت فناوری اطلاعات و ارتباطات با تحقیق و توسعه. به هر حال باید هوشمندانه وارد این عرصه شد و افزایش سرمایه معنوی بجای تمرکز بر سرمایه مالی را در دستور کار مراکز آموزشی، صنعتی و دولتی قرار داد.

به نظر شما الگوی مصرف و در مقابلش، تولید در ایران چگونه است؟
الگوی مصرف در ایران بیشتر بر مبنای حیف و میل است. از طرف دیگر نیز ما چنان اسیر بوروکراسی سنگین با قوانین دست و پاگیر و فلج‌کننده هستیم که تولیدکننده را زمینگیر و محکوم به شکست می‌کند.

تولید کننده ایرانی همیشه از واردات بی‌رویه شکایت دارد؛ در این زمینه چه باید کرد؟
واردات در صورتی که برنامه‌ریزی شده باشد برای تولیدکننده خوب است، اما واردات بی‌رویه نظام تولید را مختل می‌کند. مافیاهای اقتصادی هم همیشه به دنبال سودشان هستند و به هر طریقی که شده سنگ جلوی پای تولیدکننده می‌اندازند.
منبع: کسب و کار

هفت عادت انسان‌های موفق/ از انتها شروع کنید و چاقو را هم تیز کنید

هفت عادت انسان‌های موفق/ از انتها شروع کنید و چاقو را هم تیز کنید

برای یک زندگی متعادل باید بدانید که همه چیز در جهت امیال شما نیست، نیازی به کار زیادی نیست فقط کافی است که در زمان مورد نیاز نه گفتن را یاد بگیرید و به جای کارهای اضافی اولویت‌های زندگی خود را انتخاب کنید.

برای یک زندگی متعادل باید بدانید که همه چیز در جهت امیال شما نیست، نیازی به کار زیادی نیست فقط کافی است که در زمان مورد نیاز نه گفتن را یاد بگیرید و به جای کارهای اضافی اولویت‌های زندگی خود را انتخاب کنید.


«استفن آر.کاوی» یکی از نویسندگان پرفروش ترین کتابهای تاریخ آمریکا در حوزه تجارت و بازرگانی چند روز پیش 16 جولای در سن 79 سالگی از دنیا رفت. وی مدرک لیسانس خود در رشته مدیریت بازرگانی را از دانشگاه یوتا و فوق لیسانس خود را از دانشگاه هاروارد و مدرک دکترای خود را در رشته آموزش مذهبی از دانشگاه بریگام دریافت کرده بود.

 

معروف ترین کتاب وی «هفت عادت انسانهای موفق» نام دارد که میلیون‌ها نسخه از آن در آمریکا و سایر کشورهای جهان به فروش رفته است. دلیل ساده ای که این کتاب یکی از پرفروش ترین کتابهای تاریخ آمریکا به شمار می رود این است که وی برای بیان اصول ثابت شده صداقت، کمال و شان و مقام انسانیت از کلمات پیچیده روانشناسی و اصطلاحات موجود علمی استفاده نمی کند و تنها سعی می کند راه و روشی را بیان کند که انسانهای موفق تجربه کرده اند. خلاصه ای از توضیحات وی برای این عادات طبق زیر است:

 

یک: فعال و سریع باشید

زندگی شما مسئله ای اتفاقی نیست. اگر می دانید یا نه باید بگویم زندگی توسط شما طراحی می شود. انتخاب فرصتهای آن با خودتان است. به یاد داشته باشید هر لحظه، هر موقعیت و هر فرصت یک انتخاب جدید فراهم می آورد. در صورت استفاده از این موقعیت ها مطمئن باشید نتایج مثبتی انتظار شما را خواهد کشید. در حقیقت فعال بودن قبول کردن مسئولیت در زندگی است. افراد فعال خود را در هر شرایطی پاسخگو می شناسند. آنها برای رفتار خود ژنتیک، شرایط و کارهای دیگران را سرزنش نمی کنند. آنها می دانند که خودشان رفتارشان را انتخاب می کنند.

 

دو: در ذهنتان از انتها شروع کنید

در حال حاضر چه کسی می خواهید باشید، رویاهایتان چه چیزی است، می خواهید کاری را انجام دهید که همیشه می خواستید؟ صداقت داشته باشید. عادت شماره 2 در حقیقت توانایی تخیل و تصور در ذهن را می گوید که چشم انسان نمی تواند آن را در زمان حال مشاهده کند. یکی از بهترین روشها برای هماهنگ کردن این عادت در زندگی بالا بردن مهارت برنامه ریزی و شخصیت درونی است و روی این مسئله تمرکز می‌کند که چه کاری می خواهید انجام دهید و چه کسی می خواهید باشید. در اصل این عادت طرحی برای موفقیت محسوب می شود.
 

سه: اولین چیزها را اول انجام دهید

برای اینکه یک زندگی متعادل داشته باشید، باید این موضوع را بدانید که همه چیز در جهت امیال شما نیست. نیازی به کار زیادی نیست. فقط کافی است که در زمان مورد نیاز نه گفتن را یاد بگیرید و به جای کارهای اضافی اولویت های زندگی خود را انتخاب کنید و روی آنها تمرکز کنید. این عادت همان مدیریت کارها و زندگی است. اهداف، ارزشها، نقشها و اولویت های زندگی همه اموری هستند که انسان را به سوی موفقیت رهنمود می کنند. اولین چیزها آنهایی هستند که شما شخصاً آن را ارزشمند تشخیص می دهید. اگر اولین این کارها را انجام دهید در حقیقت زمان را مدیریت کرده و در اختیار خود درآورده اید.

 

چهار: به پیروزی مطلق فکر کنید

تفکر پیروزی مطلق همواره به زندگی مثل یک میدان مسابقه نگاه نمی کند بلکه آن را مثل یک همکاری می بیند. این تفکر چارچوبی از ذهن و قلب است که سود دو طرفه از تمام روابط انسانی را جستجو می کند. در این تفکر فرد به جای رقابت ناسالم با بقیه سعی می کند پیروزی اش را با دیگران قسمت کند و نهایت لذت را از آن ببرد.

 

پنج: اول سعی کنید بفهمید، بعد فهمیده شوید

ارتباطات مهمترین مهارت در زندگی محسوب می شود. شما سالها برای یادگیری خواندن و نوشتن وقت صرف می کنید ولی برای شنیدن نیز وقت صرف می کنید؟ برای فهمیدن فرد دیگر باید یاد بگیرید گوش کنید. در حقیقت امروزه انسانها حرفهای دیگران را به صورت انتخابی گوش می کنند و بخش هایی از آن را نمی شوند و به خاطر همین معنی کل را درک نمی کنند. به عبارتی شما به جای درک کامل حرفها، آنها را در زندگی تان فیلتر می کنید. به جای اینکار باید بدون انتخاب حرفها همه آنها را بفهمید تا به درک صحیحی از پیام رسیده به شما برسید.

 

شش: تشریک مساعی

سینرژی یا هم افزایی یا تشریک مساعی در این معنی ساده خلاصه می شود که دو فکر بهتر از یکی است. یا اینکه یک دست صدا ندارد. سینرژی عادت همکاری و هماهنگی با دیگران است. کار کردن در یک تیم موجب ارائه راه حلهای بهتر برای حل مشکلات است. وقتی افراد برای کارها با یکدیگر همکاری می کنند تاثیر کار را بیشتر می کنند. تفاوت ها در یک تیم باید به جای ضعف به عنوان قوت کار دیده شود.

 

هفت: اره را تیز کنید

تیز کردن اره یا چاقو معنی اش این است که هر سرمایه یا اموالی که دارید نگهداری و ارتقاء دهید. در چهار حوزه فیزیکی، اجتماعی - احساسی، ذهنی و معنوی عبارت از برنامه ای است که برای تازه سازی و به روز کردن امور انجام می شود:

فیزیکی: خوب غذا بخورید و همیشه ورزش و استراحت منظم داشته باشید.

اجتماعی - احساسی: با دیگران روابط خوب و مستمر برقرار کنید.

ذهنی: یاد بگیرید، بخوانید، بنویسید، و یاد دهید.

معنوی: وقت خود را در طبیعت صرف کنید، از طریق عبادت، هنر، موسیقی، و خدمت رسانی به دیگران بعد معنویت خود را تقویت کنید...تیز کردن اره یا چاقو در حقیقت سعی بر تازه نگه داشتن هفت عادت گفته شده است.
 

30 باورمحدودکننده

  سی باور محدود کننده درباره پول

یکی از دلایلی که خیلی از مردم پول ندارند این است که مدام دارند بی سروصدا یا آشکارا، آن را محکوم می کنند.
یکی از دلایلی که خیلی از مردم پول ندارند این است که مدام دارند بی سروصدا یا آشکارا، آن را محکوم می کنند.
باور افراد درباره پول، نقشی به مراتب بزرگتر از آنچه که اکثرشان تصور می کنند، در سطح ثروت و لذت و رضایتشان از آن ثروت، بازی می کند.
در واقع، بیشتر مردم تصور نمی کنند که باورهایشان در موفقیت مالی یا عدم آن، نقش داشته باشند، بیشتر مردم هرگز در مورد باورهایشان فکر هم نمی کنند. ما فقط طبق باورهایمان اقدام می کنیم.


دارم نمونه هایی از باورهای محکوم به شکست را جمع می کنم، همانطور که سنجاب ها برای زمستان و برای مدتی مدید، بادام جمع می کنند. در این مقاله، چندین باور واقعی درباره پول را از افراد حقیقی شرکت کننده در کارگاه ها و کلاس های واقعی، ارایه می دهم.
این باورها، جریان پول را به درون زندگی های بی شماری قطع می کنند- یا آن را به جریانی باریک و بسیار ناچیز، کاهش می دهند. بعضی از این باورها برایتان آشنا هستند و بعضی دیگر آنقدر خاص و استثنایی اند که عجیب و غیرعادی به نظر می رسند.
گاهی وقت ها، یک باور می تواند برای یک نفر زندگی بخش باشد و برای یکی دیگر، نابودکننده زندگی. از اول تا آخر این فهرست را بخوانید و ببینید آیا با هیچ یک از این باورها احساس نزدیکی می کنید یا نه.
- پول، منشا همه بدی ها و پلیدی هاست.
- اگر آدم موفقی باشم، مردم از من متنفر می شوند.
- اگر یک میلیون به دست آورم، ممکن است آن را از دست بدهم و بعد، احساس حماقت کنم و برای همیشه از خودم بیزار شوم.
- اگر خیلی بیشتر از حد نیازم پول به دست آورم، افراد زیادی مجبورند بدون پول سر کنند.


- کمتر به دست آوردن پول، بهتر از این است که مسوول رنج و سختی فرد دیگری باشم.
- اگر پول زیادی به دست آورم، به پدرم، که هرگز پول زیادی کسب نکرد، خیانت خواهم کرد.
- ثروتمندان، ثروتمندتر می شوند.
- فقرا، فقیرتر می شوند.
- رابطه برقرار کردن با پول، سخت است.
- پول درآوردن، سخت است.
- برای پول پس انداز کردن باید از خیلی چیزها صرفنظر کرد و بدون خیلی چیزها گذران کرد.
- نمی توانم هم پول داشته باشم و هم وقتِ آزاد.
- پول، معنویت را از بین می برد.
- باید خیلی کارهایی را که دوست نداری، انجام دهی تا پولدار شوی.
- من پول کافی برای قسمت کردن یا بخشیدن ندارم.
- قبول کردن پول، مرا مقید می کند.
- بهتر است کمتر از حقم پول به دست آورم و از شرایط سخت رها شوم.
- برای اینکه فرد با ارزشی باشم باید در ازای پول کمتر، بیشتر از دیگران کار کنم.
- پول داشتن، مانع خوشحال بودن و شادمانی انسان است.
- پول، فساد در پی دارد.
- هرگز پول کافی نخواهم داشت.
- بهترین کار این است که فقط پول کافی برای گذرانِ زندگی بخواهم.
- همانقدر پول به دست می آوریم که مستحقش هستیم و حقمان است.


- کار درست این است که نسبت به هر یک ریال پولمان، هوشیار باشیم.
- اگر زن باهوش و زرنگی بودید، تا الان برای خودتان امکانات یک زندگی راحت را فراهم می کردید.
- اگر انسان باهوش و زیرکی بودید، تا الان با یک مرد ثروتمند ازدواج کرده بودید.
- من همیشه اجاره نشین هستم؛ صاحبخانه شدن غیرممکن است.
- هرگز نمی خواهم دیگران بدانند خیلی پول دارم، زیرا مردم با افراد ثروتمند، خوب رفتار نمی کنند.
- اگر خیلی پول درآورم، مردم فکر می کنند شیاد و کلاهبردارم.
- فرد دیگری درون من است که همه پول هایم را خرج می کند.
اگر با هر یک از این باورها احساس نزدیکی می کنید، یکی یکی شان را مورد بررسی قرار دهید و به این سه سوال مربوط به هر باور، پاسخ دهید.
چرا به این باور اعتقاد دارم؟
آیا درست است؟
اگر به چنین باوری معتقد نبودم، ممکن بود نگران چه پیشامدی باشم؟
با پاسخ دادن به این سه سوال معنی دار درباره هر باور، می توانید آن باور را از ذهنتان بیرون کنید و رها شوید تا به دنبال علایق و خواسته هایتان بروید.
همچنین، آزاد خواهید بود تا هم ببخشید و هم دریافت کنید. همین الان دست به کار شوید و بی وقفه روی این باورها کار کنید.