X
تبلیغات
رایتل

مبحث

گذر گاه عافیت

اقتصاد آموزش و پرورش


  1. موضوع:اقتصادآموزش و پرورش
  2. منبع:اقتصادوآموزش وپروش نوشته ی:«دانیل سی،راجرز»و«هرش اس،راچلی»
  3. رجمه ی: سید ابوالقاسم حسینیون  تهیه و تنظیم محمد رضا شریف کاظمی
  4. مقدمه
  5. با توجه به اقتصاد آموزش و پرورش، به زمان های دوری چون عصر افلاطون، ارسطو و توماس اکویناس قدیس باز می گردد، از آن عصر تا کنون بشر به نقش آموزش و پرورش جامعه و ویژگی های اقتصادی آموزش و پرورش توجه داشته است. امّا تنها از نیمه دوم قرن بیستم است که اقتصاد و آموزش و پرورش به یک موضوع مستقل تبدیل شده است.
  6. نقش آموزش در رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی
  7. آموزش و پرورش اساسی ترین عامل در رشد و توسعه اقتصادی واجتماعی است و رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز به نوبه ی خود امکان آموزش و پرورش بیشتر را فراهم می آورد، رشد و توسعه ی اقتصادی و اجتماعی یکی از اهداف مهم تمام کشورها بویژه در پنجاه سال اخیر بوده است. این مفهوم در کشورهای پیشرفته صنعتی به معنای کاهش بیکاری و افزایش واقعی رفاه اجتماعی مردم بکار می رود و در کشورهای در حال توسعه، از یک سو به معنای کاهش و یا محو فقر و محرومیت و از سوی دیگر به معنای کوشش برای بالا بردن تولید ناخالص ملی و ارتقاء استانداردهای زندگی مردم به سطحی است که کشورهای توسعه یافته از آن بهره مند هستند، اقتصاد دانان معتقدند که وصول به رشد اقتصادی مستلزم بالابردن سرمایه گذاری های لازم، پیشرفت تکنولوژیک، تغییر در مقدار و کیفیت نیروی کار، و سایر عوامل است.
  8. در بسیاری از منابع علمی، دو مفهوم «رشد» و «توسعه» معادل یکدیگر بکار رفته و به صورت بالا رفتن سرانه ی تولید ناخالص ملی در نظر گرفته شده اند. لیکن باید تفاوتی را در معنای رشد و توسعه قائل شد. رشد را چه بسا بتوان بدون توجه به تغییرات مهم در نهاده های اقتصادی و یا بدون هرگونه تغییری در مؤسسه های موجود در نظر گرفت امّا توسعه، مستلزم یک جریان نوسازی و نوآوری است که در آن از تکنولوژی جدید استفاده می شود و ترکیب جدیدی از نهادها و ستاده های اقتصادی عرضه می شود. به بیان دیگر، توسعه همراه با تغییرات مهم اجتماعی و زیربنایی است که در جریان انتقال از وضعیتی به وضعیت دیگر در بخش هایی که بطور جانبی با حوزه مشخص علم اقتصاد مربوطند صورت می گیرد. معمولاً وقتی از توسعه صحبت می شود جنبه های اقتصادی مسأله و بزرگ شدن شهرها و تغییر و پیچیدگی مشاغل و شکل گیری اشکال جدید عملکردهای دولت به ذهن می آید.
  9. همراه با توسعه یافتن جامعه، عملکرد مؤسسه های آموزشی (اعم از مؤسسات رسمی و غیررسمی) نیز تغییر می کند و مؤسسه های آموزشی به صورت نهادهایی که به انتخاب و تغییر فکر و تحول شخصیت و آموختن مهارت های پیچیده شغلی و تجهیز افراد برای ایفای نقش های گوناگون اجتماعی و اقتصادی افراد می پردازند عمل می کنند. و چنین است که تعلیم و تربیت در عین حال که متأثر از زندگی و توسعه ی اجتماعی است خود نیز بصورت متغیری مستقل در تحولات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در می آید و حتی می توان گفت که به عنوان یک مؤسسه نیمه خودکار مختار، که می تواند با عث تسهیل (یا حتی کندی) جریان های توسعه بشود، عمل می کند. به همین جهت مسئله اختصاصی تأثیر نهاده ها بر ستاده های اقتصادی را باید بر زمینه وسیعتر تاریخی و اجتماعی که رابطه بین آموزش و توسعه را در معنای وسیع آن مطالعه کند مورد نظر قرار دارد.
  10. گسترش آموزش رسمی در کشورهای در حال توسعه (و همچنین در کشورهای توسعه یافته) این الگو را دنبال کرده است که اولاً رشد آموزش و پرورش مستلزم یک محیط خاص و بهبود وضع مالی و اقتصادی کشور است، ثانیاً این رشد به دنبال توسعه مراکز شهری پیش می آید. ثانیاً توسعه ی شبکه های ارتباطات و حمل و نقل و موجب آن می شود، رابعاً بروز فرصت های جدید شغلی، وبالاخره ضرورت دستیابی به چیزهایی که وابسته به آموزش و پرورش رسمی است باعث آن می شود.
  11. تحقیقات حاکی از آن است که تمایل به سواد آموزی و مدرسه رفتن در میان مردم عادی کشورهای غیر پیشرفته معمولاً بروز نمی کند مگر آنکه از قبل ساختهای اجتماعی و اقتصادی سنتی تا اندازه ای با تغییرات اقتصادی جدید ترکیب یافته باشند. بنابراین، هرگاه توسعه اقتصادی به عنوان یک هدف مورد نظر باشد، گسترش دادن مدارس در صحراها و مناطق دور دست و میان چوپانان کوه و دشتهای دور افتاده را به دشواری می توان به مشابه خط مشی اصولی که مقدم بر سایر تصمیمات باشد در نظر گرفت. یعنی برخی تغییرات در بهبود وضع حالی و اقتصادی و ایجاد شبکه های ارتباطی و غیره باید مقدم بر ارائه آموزش و پروش جدید باشد.
  12. - آموزش چگونه باعث توسعه ی اقتصادی می شود؟
  13. این سؤال است که غالب محققان آن را بی پاسخ باقی گذاشته اند. یکی از تأثیرات مهم گسترش تعلیم و تربیت آن است که موجب توسعه تمایلات آزادیخواهانه سیاسی و اجتماعی می شود. تأثیر مهم دیگر آن است که گسترش آموزش و پرورش موجب کاهش نرخ رشد جمعیت می شود و به این طریق یک مشکل بزرگ کشورهای در حال توسعه را کاهش می دهد. افراد تحصیل کرده نیز عموماً دیرتر ازدواج می کنند و چگونگی کنترل فرزند را نیز بهتر می دانند و بهتر رعایت می کنند. این افراد همچنین به سلامت خود بیشتر می اندیشند. و در تشخیص بیماری های خویش دقت بیشتری به خرج می دهند و در تهیه ی غذا و مسکن خود انتظارات بالاتری را از خود ظاهر می سازند. علاوه بر این بالا رفتن سطح آموزش عمومی موجب افزایش طول عمر و انتظار زندگی می شود و این امر فعالیت بیشتر برای بهبود زندگی اقتصادی و اجتماعی را دامن می زند. توسعه ی آموزش و پرورش مستقیماً منجر به توسعه علوم و صنایع و تولید، و بالطبع، باعث توسعه اقتصادی می شود به هر صورت،‌ رابطه آموزش و پرورش با توسعه اقتصادی و اجتماعی یک رابطه پیچیده است. آموزش و پرورش باعث تغییر ارزش ها و طرز تلقی های افراد می شود و این خود تأثیر مستقیم بر وضعیت اقتصادی دارد. تاریخ نشان می دهد که زندگی انسان در دوره هایی متحول شده است که نیاز به پیشرفت در افراد جامعه شدید بوده است. آموزش و پرورش می تواند این نیاز به پیشرفت را تشدید کند و به این طریق بر توسعه ی اقتصادی مؤثر می افتد، آموزش و پرورش در جریان تغییر ارزش ها و طرز تلقی های افراد، آنان را از دیدگاههای سنتی به دیدگاههای نو می کشاند که این دیدگاهها خود در جهت تحولات و تغییرهای جدید اقتصادی است. همین طور، یکی از مقتضیات توسعه ی اقتصادی، گسترش ارتباطات است. که این خود به تبع گسترش آموزش به وجود می آید.
  14. غالب تحقیقات حاکی از آن است که رشد اقتصادی با بهبود آموزش عمومی و با سوادی مردم ارتباط دارد. آموزش های شغلی و حرفه ای همراه با تجارب ضمن خدمت نیز در کارایی شغلی و پیشرفت اقتصادی مؤثرند. به هر صورت نوع سیستم آموزشی و اهداف و برنامه ها و امکانات آن نیز در میزان رشد اقتصادی کاملاً مؤثر است مثلاً اگر برنامه های تحصیلی دوره ی دوم متوسط عمدتاً جنبه ی آمادگی فنی و حرفه ای داشته باشد و بخش محدودی از آن به آموزش های تئوریک و فراهم کردن مقدمات ورود به دانشگاه برای افراد مستعد اختصاص یابد به رشد اقتصادی جامعه کمک خواهد کرد. برعکس در سیستم های آموزشی نظیر کشور ما آموزش متوسط نظری عمدتاً تأثیر مثبتی بر توسعه ی اقتصادی ندارد. همینطور، آموزش عمومی که به مهارت های پایه و آموزش های عملی و خلاق تکیه نکند تأثیر بسیار کمتری بر رشد اقتصادی می گذارد تا آن گونه آموزش عمومی که مهارت ها و مفاهیم اساسی را در جریان آموزش فعال به دانش آموزان بیاموزد در هر حال، آموزش رسمی زمینه هایی را فراهم می آورد که «قابلیت یادگیری بیشتر» را در آدمی می پروراند و او را آماده می سازد که از آموزش های غیررسمی نیز بهتر بهره مند شود و به این ترتیب به رشد و توسعه ی اقتصادی و اجتماعی یاری برساند.
  15. افزون بر آنچه گفته شد، هرگاه آموزش جنبه ی غیر متمرکز یا نیمه متمرکز داشته باشد موجب احساس مسئولیت و توجه بیشتری از جانب بازار آزاد و نیروهای محلی و ملی خواهد شد که هم به توسعه ی آموزش دامن خواهد زد و هم نتایج اقتصادی بهتری به بار خواهد آورد. برنامه های بزرگ آموزشی از جانب دولت فقط موقعی به موفقیت اقتصادی و اجتماعی خواهد انجامید که با برنامه ریزی های کوچک و عملی آموزشی توسط خود مردم و مؤسسات خصوصی که به سرعت خود را با مقتضیات متحول زندگی تطبیق می دهند همراه باشد.
  16. به منظور وصول به رشد و توسعه ی اقتصادی و اجتماعی در کشورهای در حال توسعه، باید در درجه اول بر آموزش عمومی برای تمام مردم بویژه روستاییان و گروههای بزرگ محرومی که در مناطق پرجمعیت شهری زندگی می کنند تأکید بیشتری کرد. این آموزش عمومی بویژه اگر توسط معلمان توانا و دانش آموخته صورت می گیرد و یا آموزش اضافی مربوط به کار و زندگی این مردم باشد نتایج بسیار مؤثری را در بهبود زندگی اجتماعی و اقتصادی آنان ببار خواهد آورد.
  17. آموزش عمومی که همراه با تغییرات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی صورت گیرد برای مردم محروم بسیار مفدی خواهد بود. این بدان معنا است که مثلاً اگر کشت سنتی را به کشت مکانیزه تبدیل کنیم و همزمان با آن آموزش عمومی و سواد آموزی را در روستاها توسعه دهیم نتایج اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی بهتری خواهد داشت. خلاصه ی کلام آنکه، همیشه رابطه ی محکمی بین تحصیلی و سایر تغییراتی که در جریان توسعه به ظهور می رسد وجود دارد و نمی توان رشد اجتماعی اقتصادی را از رشد فرهنگی جدا دانست و یکی بدون دیگری نیز به نتیجه ای نخواهد رسید.
  18. سهم تعلیم و تربیت در پیشرفت اقتصادی، از طریق توانایی افزایش بهره دهی نیروی کار موجود با استفاده از آموزش عمومی و تربیت تخصصی است،‌ اما در عین حال، پاسخ به این سئوال که تعلیم و تربیت چگونه باعث افزایش بهره دهی می شود و اهمیت آن تا چه اندازه و در کجا است بسیار دشوار است. آنچه مسلم است این است که در جوامع پیشرفته صنعتی همه ی مردم بهره مند از آموزش عمومی و تحصیلکرده هستند و قادرند به انجام کارها و خدماتی بپردازند که اقتضای زندگی در چنین جوامعی است. در این جوامع، سطح علمی و تکنولوژیک بسیار بالاست و گروههای کثیری دانشمند و متخصص و محقق و مهندس وجود دارند که به کارهای کاملاً پیچیده و پژوهش و نوآوری های علمی و فنی می پردازند و امکان پیشرفت های جدید اقتصادی و صنعتی و اجتماعی را فراهم می آورند.
  19. مطالعات نشان می دهد که مردم کشورهای پیشرفته و پر درآمد از سطح آموزشی بالاتری نیز برخوردارند مثلاً برآوردهای بانک جهانی در سال 1982 از درآمد سرانه و سطح تحصیلات در کشورهای مختلف اطلاعات زیر را به دست می دهد:
  20.  
  21.  
  1. کشور
  1. درآمد سرانه برحسب دلار
  1. نرخ با سوادی بزرگسالان
  1. درصد ورود به آموزش عالی
  1. درصد ورود به آموزش متوسطه
  1. سوئد
  1. 13520
  1. 99%
  1. 37%
  1. 86%
  1. فرانسه
  1. 11730
  1. 99%
  1. 24%
  1. 84%
  1. آمریکا
  1. 11360
  1. 99%
  1. 56%
  1. 97%
  1. ژاپن
  1. 9890
  1. 99%
  1. 29%
  1. 90%
  1. انگلیس
  1. 7920
  1. 99%
  1. 20%
  1. 83%
  1. اسپانیا
  1. 5400
  1. نامعلوم
  1. 24%
  1. 78%
  1. اتحادشوروی
  1. 4550
  1. 100%
  1. 21%
  1. 100%
  1. روحانی
  1. 2340
  1. 98%
  1. 11%
  1. 83%
  1. برزیل
  1. 2050
  1. 76%
  1. 11%
  1. 32%
  1. جمهوری کره
  1. 1520
  1. 93%
  1. 12%
  1. 76%
  1. تونس
  1. 1310
  1. 62%
  1. 5%
  1. 25%
  1. فیلیپین
  1. 690
  1. 75%
  1. 27%
  1. 63%
  1. سودان
  1. 410
  1. 20%
  1. 2%
  1. 16%
  1. هندوستان
  1. 240
  1. 36%
  1. 8%
  1. 27%
  1.  
  2. اگرچه جهت رابطه موجود در ارقام درآمد سرانه کشورها و سطوح تحصیلی مردم آنها مشخص نیست و می توان آن را به هر دو صورت زیر در نظر گرفت:
  3. توسعه ی اقتصادی               پیشرفت آموزشی
  4. پیشرفت آموزشی                 توسعه ی اقتصادی
  5. امّا به هر صورت حجم این ارتباط به قدری قوی و معنا دار است که باید تا حد معینی پیش رفتِ آموزشی را عامل توسعه ی اقتصادی به حساب آورد.
  6. باید توجه داشت که آموزش از طرفی یک کالای سرمایه گذاری و از سوی دیگر یک کالای مصرفی است. یعنی وقتی مردم از تحصیلات بالاتری برخوردار باشند، توسعه ی اقتصادی هم عموماً بالاتر است و همچنین وقتی رشد اقتصادی کشور و درآمد مردم بالا رود تقاضای آنان برای آموزش های جدید تر و اضافی تر، بیش تر خواهد بود. چنین مردمی تقاضای آموزش بیشتری برای فرزندان خود نیز خواهند داشت. طبعاً‌ کسانی که از سطوح بالاتر آموزشی و اجتماعی برخوردار هستند امکان بیشتری برای پیشرفت تحصیلی فرزندان خود دارند و این عملاً موجب نوعی غربال کردن دانش آموزان و تداوم تبعیض و تفاوت های موجود نیز خواهد شد. همچنین،‌ کار فرمایان و بازار سعی خواهند کرد برحسب نیازهای خود،‌ افراد تحصیلکرده ی معینی را در کارهای خویش بپذیرند و بقیه ی مردم در مشاغل پایین تر بکار بپردازند و در چنین شرایطی،‌ هرچه تحصیلات عمومی به سطح بالاتری برسد، بازهم درصد معینی از افرادی که تحصیلات علیتری کرده اند به مشاغل مذکور گماشته خواهند شد و بقیه افراد که اکثریت بزرگی را هم تشکیل می دهند،‌ علی رغم آموزش بیشتری که دیده اند، باز هم در همان مشاغل پایین تر بکار خواهند پرداخت. و چنین است که به تدریج نرخ بازگشت به سرمایه انسانی کاهش می یابد و باید راه حلی برای آن یافت. در مورد نرخ بازگشت به سرمایه انسانی کاهش می یابد و باید راه حلی برای آن یافت. در مورد نرخ بازگشت به سرمایه انسانی،‌ نظریه پردازان اقتصاد آموزش و پرورش، نظیر بکر، ‌شولتز، و دیگران فرض را بر این گذاشته اند که انسان اقتصادی می کوشد تا حدی در کسب آموزش سرمایه گذاری کند که درآمد ناشی از تحصیلات اضافی مقرون به صرفه نباشد یعنی بیشتر از مقدار سرمایه ای نباشد که شخص از یکسو در کسب تحصیلات مصرف کرده و از سوی دیگر در طول تحصیل درآمدی را هم که می توانست داشته باشد از دست داده است. طبعاً اگر عوامل دیگر در تمایل افراد به ادامه ی تحصیلات نظیر رشد فکری و فرهنگی و شخصیتی و پاسخگویی به نیاز به پیشرفت را نیز مدنظر قرار دهیم.
  7. برای نتیجه گیری از این بحث مربوط به آموزش و توسعه، باید به چند نکته اشاره کنیم:
  8. اولاً، پژوهش های بسیار حاکی از آن است که سرمایه گذاری آموزشی موجب توسعه پیشرفت اقتصادی و اجتماعی است.
  9. ثانیاً، سرمایه گذاری های آموزشی در کشورهای در حال توسعه به دلیل کمبود نیروی انسانی ماهر، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
  10. سوم، آنکه در کشورهای در حال توسعه بیشترین اهمیت را باید گسترش فراگیر کردن آموزش عمومی داد.
  11. چهارم اینکه، تعلیم و تربیت مبتنی براصول علمی و یادگیری های معنی دار و کاربردی بیشترین تأثیر مثبت را بر نرخ بازگشت خصوصی و اجتماعی در سرمایه گذاری انسانی دارد.
  12. بالاخره، پنجمین مطلب این که هرگاه سرمایه گذاری در تعلیم و تربیت همراه با سرمایه گذاری در سایر خدمات اجتماعی نظیر بهبود تغذیه و بهداشت و مسکن و غیره باشد تأثیر مثبت فزاینده ای بر توسعه اقتصادی و اجتماعی خواهد داشت.
  13. سرمایه گذاری در آموزش و پرورش
  14. یکی از مفاهیم دیگر در اقتصاد آموزش و پرورش و در تحلیل مسائل بازار کار و امور استخدامی و توزیع درآمدها، سرمایه انسانی است. مفهوم سرمایه ی انسانی را نه تنها در مورد آموزش و تعلیم مهارت ها بلکه همچنین به هر فعالیتی که باعث افزایش کیفیت نیروی کار و بهره دهی آن گردد، که نهایتاً باعث بالارفتن سطوح درآمد آتی می شود، می توان اطلاق کرد. به این ترتیب هزینه هایی را نیز که صرف بهداشت می شود می توان بمثابه ی سرمایه گذاری انسانی به حساب آورد و این سؤال را طرح کرد که فایده ی یا سودمندی سرمایه گذاری در آموزش و تعلیم مهارت ها تا چه اندازه می تواند جایگزین سایر سرمایه گذاری ها گردد.
  15. یکی از تقسیمات مهم در علم اقتصاد، مرزبندی و تفکیک بین ذخیره کردن و مصرف کردن است. تمام هزینه های اقتصادی را می توان در یکی از این دو مقوله جای داد هرچند مرز قطعی کشیدن بین این در همیشه آسان نیست. منظور از مصرف، خرید یا استفاده از کالاها و خدماتی است که فواید فوری یا نزدیک دارد. امّا ذخیره، به حصول آن دسته از چیزهای ارزشمند مادی مربوط است که در دراز مدت بکار می آید یا سود بخش است. مثلاً سرمایه گذاری روی غذا در شمار مصرف است و هزینه های بکار رفته در ساختمان و تجهیزاتی که در دراز مدت (بکار می آید یا سود بخش ) ممکن است سودی برای ما داشته باشد ذخیره به حساب می آید. غیر از این دو، ارزش های مادی رویهم گذاشته نشده که در آینده قابل استفاده یا موجب سودآوری شود سرمایه نامیده می شود. نظریه های اقتصادی سرمایه و ذخیره، تأکید خود را بر سرمایه گذاری روی سرمایه های مادی نظیر ساختمان، کارخانجات، و ماشین آلات که باعث تولید درآمدهای خدماتی یا کالایی می شود، قرار می دهند. هم چنین، بسیاری از اقتصاد دانان براین باورند که آموزش باعث ایجاد دانش و مهارت هایی در نیروی کار می شود که ظرفیت بهره دهی آن را بالا می برد به همان صورتی که سرمایه گذاری در تهیه ماشین آلات موجب بهره دهی بیشتر می شود.
  16. برای مقایسه هزینه های کلی شخصی و اجتماعی آموزش با مقدار بازگشت مورد انتظار سرمایه گذاری در تحصیل و در آموزش های ضمن خدمت می توان از روش های «تحلیل هزینه- فایده» استفاده کرد نتیجه ی این کار، دستیابی به مقیاسی درباره ی نرخ شخصی یا اجتماعی بازگشت در سرمایه گذاریهای آموزشی می شود که این خود بیانگر سودمندی نسبی آموزش و دیگر اشکال سرمایه گذاری در نیروی انسانی است. هزینه های آموزشی را، به جای آنکه صرفاً براساس مبالغ ریالی مصروف شده از جانب دوست یا اشخاص در امر آموزش و پرورش در نظر بگیریم، باید با توجه به کلیه منابع اختصاص یافته به آموزش محاسبه کنیم. این منابع شامل ارزش کلیه ی کالاها و خدماتی است که در جریان آموزش به کار گرفته شده و نه صرفاً زمان کار مصرف شده توسط معلمان و سایر کارکنان و قیمت کتاب ها و تجهیزات ومواد آموزشی و ساختمان های آموزشگاه بلکه هم چنین وقت صرف شده از جانب دانش آموزان و دانش جویان که هر چند بظاهر پولی بابت آن پرداخت نمی شود اما بخشی از مصارف واقعی است. معمولترین شیوه در اندازه گیری ارزش اقتصادی وقت دانش آموزان و دانشجویان، بکارگیری درآمدهای از دست رفته ی آنان در طول تحصیل است و این یک هزینه ی واقعی است. مثلاً اگر دانشجویی به جای تحصیلات، در بازار کلی کار شغلی انتخاب کرده بود  درآمدی می داشت و جامعه نیز از ارائه خدمات شغلی او بهره می گرفت.
  17. سودمندی آموزش با کمک درآمدهای اضافی بعدی فرد تحصیل کرده در مقایسه با کار افرادی که در سطوح پایین تر آموزش هستند یا در مقایسه با افراد بیسواد، محاسبه می شود  تحلیل هزینه ها و فایده های آموزش نشان می دهد که نه فقط کار افراد تحصیل کرده موجب درآمد بیشتر آنان می شود بلکه اگر این درآمدهای اضافی را با مخارج مستقیم و غیرمستقیم تحصیل مقایسه کنیم خواهیم دید که تحصیلات عموماً یک شکل سودمند از سرمایه گذاری است. این رابطه ی درآمد و تحصیلات مورد تحلیل های فراوان واقع شده تا به این وسیله ارتباط میان آموزش و پرورش را بسنجد، تا به ارزیابی آموزش به عنوان شکلی از ذخیره در سرمایه ی انسانی بپردازد و تا وابستگی میان تحصیلات و توزیع درآمد را مشخص کند.
  18. رابطه ی بین تحصیلات و درآمد از نظر مسائل مربوط به توزیع درآمدها نیز حائز اهمیت است زیرا چگونگی توزیع فرصت های آموزشی در میان مردم بر توزیع آتی درآمدها تأثیر می گذارد اگرچه تحصیلات، یکی از عوامل مؤثر بر توزیع درآمدهاست. به همین جهت هرگاه دولت در صدد تغییر وضعیت توزیع درآمدها در دراز مدت باشد باید به نقش آموزش توجه نماید و در بکارگیری صحیح منابع دقت های لازم را به عمل آورد. مطالعه در میزان درآمد افرادی که در سطوح مختلف تحصیلی هستند نشان می دهد که اولاً درآمد متوسط تمام مردم اعم از بی سواد و تحصیل کرده تا اندکی بعد از اواسط دوره ی اشتغال (یعنی تا حدود چهل و پنج سالگی) رو به افزایش است و از آن پس یا در همان سطح باقی می ماند یا شروع به کاهش می کند. ثانیاً هر چه تحصیلات فرد بیشتر باشد هم در آغاز کار درآمد بیشتری دارد. هم منحنی افزایش درآمد او با شیب تندتری تغییر می یابد. ثانیاً افراد تحصیل کرده تر دیرتر از فرادی که تحصیل کمتری دارند به حد بالای درآمد خود می رسند و درآمد آنان در دوره ی بازنشستگی نیز بیشتر می شود. صرف نظر از سودمندی شخصی تحصیلات، مطالعات ساختار ساخارویولوس نشان می دهد که بیش از نرخ بازگشت در سرمایه های فیزیکی است. همچنین نرخ اجتماعی بازگشت در آموزش بالاتر از نرخ شخصی بازگشت آن است. علاوه بر اینها، نرخ بازگشت در آموزش عمومی معمولاً زیادتر از نرخ بازگشت در آموزش متوسط یا آموزش عالی است. این بدان معنی است که از یک دیدگاه صرفاً اقتصادی، سودمندترین کار این است که منابع اضافی را در سطوح پایین تر آموزشی سرمایه گذاری کنیم هرچند تقاضای فردی و اجتماعی نسبت به آموزش عالی، بویژه در کشورهای در حال توسعه بشدت بالا رفته است. به این ترتیب می بینیم که مفهوم سرمایه انسانی و بویژه مفهوم نرخ بازگشت به سرمایه گذاری در آموزش، در رابطه ی با مسأله چگونگی توزیع منابع اجتماعی به انواع مختلف سرمایه گذاری هاست همچنین مقایسه میان نرخ بازگشت به سطوح و انواع مختلف (سرمایه گذاری) آموزش می تواند به عنوان راهنمای چگونگی توزیع منابع گوناگون در نظام آموزشی باشد نقشی که آموزش در رشد اقتصادی (یعنی در افزایش تولید یا درآمدهای کلی کشور) ایفا می کند از جمله مقوله هایی است که دقیقاً در رابطه با سؤال فوق راجع به چگونگی اختصاص دادن منابع گوناگون به آموزش است. یکی از اولین اقتصاد دانانی که در این مقوله تحقیق کرده ادوارد دینسون است که مفهوم «تابع تولید» را برای تعیین سهم عوامل گوناگون تولید در افزایش درآمد ملی یا تولید ناخالص ملی آمریکا در فاصله سالهای 1910 تا 1960 بکار گرفته است.
  19. مطالعات اولیه دینسون نشان داد که افزایش کمی نیروی کار و سرمایه ی فیزیکی نمی تواند افزایش تولید ناخالص ملی را تبیین کند و در محاسبات مربوطه «عامل باقی مانده» بسیار بزرگ و قابل توجه است به همین جهت دینسون در پی آن برآمد که ترکیب و منشأ این عامل باقیمانده را تحلیل کند. او به این نتیجه رسید که بهبود بخشیدن به کیفیت نیروی کار، که شامل بالا بردن سطح آموزش نیز می باشد، همراه با عوامل دیگری نظیر پیشرفت تکنولوژیک حایز اهمیت است. این نتیجه گیری او سپس عمومیت وسیعی پیدا کرد که حاکی از آن بود که افزایش سطح آموزش نیروی کار باعث 23 درصد افزایش در نرخ سالانه ی رشد تولید ناخالص ملی در آمریکا در فاصله سال های 1930 تا 1960 شده است. دینسون همین روش مطالعه را در مورد کشروهای اروپایی نیز به کار گرفت و بازهم به این نتیجه رسید که رابطه ی بین سرمایه گذاری در آموزش و رشد اقتصادی وجود دارد.
  20. این اگرچه تحلیل نرخ بازگشت به سرمایه گذاری های آموزش می تواند موضوع چگونگی تخصیص ثمر بخش و سود آور منابع را روشن تر سازد، امّا از آنجا که آموزش و پرورش را به دلیل اهداف گوناگونی که دارد نمی توان صرفاً یک فعالیت اقتصادی به حساب آورد مفاهیمی نظیر «سرمایه انسانی» و «تحلیل هزینه- فایده» هرگز نمی تواند یک پاسخ جامع به این سؤال بدهد که منابع مختلف را چگونه باید توزیع کرد. به همین جهت بخش بزرگی از تئوری علم اقتصاد به مسأله حیاتی تخصیص منابع مربوط می شود و این بدان جهت نیز هست که منابع محدود است و ما باید از میان راه های گوناگون، بهترین راه را که کارآیی اقتصادی بیشتری داشته باشد انتخاب کنیم.
  21. کارآیی اقتصادی به این مسأله مربوط می شود که برای تولید بیشتر کالاها و خدمات گوناگون منابع را چگونه باید بکار گرفت. اصطلاح کارآیی را به صورت های گوناگون می توان به کار بر امّا در علم اقتصاد وقتی از کارآیی صحبت می کنیم که نتوانیم منابع را بگونه ی دیگری توزیع کنیم که باعث افزایش مقدار کالاها یا خدمات شود بی آنکه سود سایه کالاها و خدمات کاهش یابد هرگاه بتوانیم با تغییر توزیع منابع، تعادل و بهبود تازه ای در تولید کالاها و خدمات مختلف ایجاد کنیم در آن صورت توزیع قبلی منابع کارآیی لازم را نداشته است
تاریخ ارسال: جمعه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 10:13 | نویسنده: محمدرضا | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد